|
شهرستان سبزوار در شمال غربی استان خراسان واقع گرديده و از شمال با شهرستانهای جاجرم و اسفراين ، از مشرق با نيشابور از جنوب با شهرستانهای کاشمر و بردسکن و از مغرب با شهرستان شاهرود و از استان سمنان محدود است. سبزوار شهری است قديمی و تاريخ پيدايش آن به حکومت ساسانيان حدود 3000 سال قبل مي رسد. جمعيت شهرستان حدود 511000 نفر و ارتفاع آن از سطح دريا 960 متر می باشد. فاصله اين شهر تا مشهد 226 کيلومتر و تا تهران 654 کيلومتر مي باشد. طبق آمار سال 1375 حدود 70 درصد جمعيت آن روستا نشين می باشد. در سال 738 ه.ق قيام سربداران به پيروزی رسيد و در سال 772 ه.ق با قتل خواجه مويد آخرين امير سربداري خاتمه يافت. << سربه دار می نهيم تن به ذلت نمي دهيم >> سبزوار = آرامگاه حاج ملاهادی سبزواری سبزوار = مسجد پامنار سبزوار = سرای معمارزاده سبزوار = حمام قيصريه سبزوار = یخدانهاي سبزوار 2 کيلومتري غرب سبزوار = مناره خسروجرد سبزوار = بازار سرپوش سبزوار = مسجد جامع خيابان اسرا و بيهق سبزوار = امام زاده یحيی سبزوار = بازار حاج زمان رباط فرامرز خان = کاروانسرای فرامرزخان = آب انبار حاج کريم سبزوار = آرامگاه مولانا حسين کاشفی = حسینيه قنادها سبزوار = امام زاده شعيب = مصلاي تاريخي سبزوار = آرامگاه شاه طهماسب ( گنبد سبز ) 15 کيلومتري سبزوار = آرامگاه پيراستير سبزوار = آرامگاه پيرمرار سبزوار = مدرسه فصيحيه سبزوار = مدرسه کهنه سبزوار = مدرسه فخريه سبزوار = مدرسه شريعت مدار دهستان چشم = مسجد جامع چشم فريومد سبزوار = مسجد جامع فريومد سبزوار = امام زاده شعيب سبزوار = مقبره ابن ابی طيب روستای فسنفر سبزوار = بقعه بيلدار باشي روستای چشم از توابع بخش داورزن سبزوار = بقعه سید ناصر بن محمد روستاي باشتين در 40 کيلومتري سبزوار = امام زاده بی بی علیه خاتون بخش داورزن سبزوار = امام زاده سید علی اکبر سبزوار = مدرسه کهنه روستاي آزادوار سبزوار = امام زاده سلطان حسين روستاي آزاد منجير 100 کيلومتری سبزوار = امام زاده سيد حسين
اطلاعات تاریخی : نام سبزوار يا بيهق در كتيبههاي كهن ديده نميشود، اما مرحوم حسن پيرنيا در كتاب ارزشمند "تاريخ ايران باستان" جوين و سبزوار را جزء قلمرو پارتيان آورده كه قبل از تشكيل دولت اشكانيان توسط پارتها، جزو سرزمين خاصه آنها بوده است. بيهق نام ديرينه ناحيه اي از خراسان بوده است كه اكنون آنرا سبزوار خوانند، سبزوار از دير زمان مهد دانش و فرهنگ بوده و جايگاه خاصي را از اين نظر در ميان شهرهاي ديگر به خود اختصاص داده است. سابقه فرهنگي اين شهر آن چنان با ارزش است كه هر انساني با اندك مطالعه و توجه در مورد آن به اهميت مطلب پي مي برد و اين سابقه فرهنگي به زمان فتوحات اسلام و اوايل دوران حكومت اسلامي مي رسد. بخصوص دوره حكومت اموي صحابه پيامبر كه دوستدار خاندان اهل بيت عليه السلام بوده و مخالف حكومت ستم پيشه اموي به شمار مي آمدند براي دور ماندن از فشارها و تهديد هاي آنان به خراسان، به خصوص شهر بيهق روي آورده و اين ديار به عنوان پناهگاه آنان محسوب مي شد و يا اگر مورد خشم واليان قرار مي گرفتند براي تنبيه به اين شهر تبعيد مي شدند. از جمله ابور فاعه كه يكي از صحابه بزرگ پيامبر اكرم(ص)به شمار مي آمد سرنوشتي بدين صورت داشت.از طرفي مزاج مسلمانان عرب آب و هواي خشك را مي پسنديد و مسلمانان پس از پيروزي بر ساسانيان بيشتر مناطق گرم و خشك را براي سكونت انتخاب مي كردد و شهر بيهق به دليل اينكه در منطقه كويري و خشك جاي گرفته بود مورد پسند مسلمانان واقع شده و در اين شهر باقي ماندند و با مردم بومي همزيستي نموده و خاندانهاي مختلفي را بوجود آوردند كه در كتاب تاريخ بيهق به اين افراد از جمله قنبر غلام مولاي متقيان علي (ع)و ديگران اشاره شده است.و از اين خاندانها افراد بزرگواري در صحنه علم و ادب و زهد و تقوا پا به عرصه وجود گذاشتند كه در پيشرفت و توسعه فرهنگ و تحولات سياسي اجتماعي بيهق نقش بسزايي را ايفا كردند كه به عنوان نمونه در صحنه فرهنگي بايد به بزرگواراني از جمله ابوالحسن بيهقي مؤلف تاريخ بيهق و ابوالفضل بيهقي صاحب تاريخ مسعودي و ديگران اشاره كرد.و نيز در صحنه تحولات اجتماعي بايد به حركت عظيم سربداران اشاره نمود كه نهضتي شيعي را در مقابل ايلخانان مغول بوجود آوردند و اين جوشش اجتماعي حكومت سربداريه را در حدود نيم قرن در وجه تسميه سبزوار نوشتهشده است: كه" … و گفتهاند كه سبزوار را ساسويه بن شاپور الملك بنا كرده است و سبزوار در اصل ساسويه آباد بوده است و گفته اند پسر ابن ساسويه، يزدخسرو بود كه خسرو شير،خسرو آباد و خسروجرد را بنا كرده است. مقدسي در كتاب« احسن التقاسيم» آنرا «ساوندان»خوانده است و چنين مي نويسد دو شهرك سوزوار و خسروجرد در آن است. گذشته از نقل قولهاي ابن فندق كه بنياد سبزوار را به ساسانيان نسبت دادهاست، آثار و شواهد باستاني بررسي شده در اين شهرستان اهميت اين منطقه را تا مرحله استطاعت داشتن يكي از چهار آتشكده بزرگ ايران زمين، آذربرزين مهر، تأييد ميكند. اين بنا كه بقاياي آن يك چهار تاقي سنگي در كوههاي ريوند سبزوار است ساليان سال است كه سبزواريان را به تماشا نشستهاست
محمود دولت آبادی محمود دولت آبادی نویسنده معروف معاصر در سال ۱۳۱۹ در دولت آباد بیهق متولد شد و در خانواده ای روستایی که از راه کار بر زمین سخت کویر ؛ روزگار می گذراندند بزرگ شد . کودکی اش در روستا سپری شد . برای تحصیل به دولت آباد رفت و همزمان به کارهای گوناگونی از جمله کفاشی و سلمانی گری تا کارگری در کارخانه پرداخت . در ۲۰ سالگی به تهران مهاجرت کرد و برای جامه عمل پوشاندن به دغدغه های اصلی ذهنش به کار نوشتن و بازی در تئاتر مشغول شد و از راه کارگری در چاپخانه امرار معاش می کرد .
حيات و انديشه سياسى ملاحسين واعظ كاشفى
يخدان ها :
حيات و انديشه سياسى ملاحسين واعظ كاشفى
مناره خسروجرد :معروف به ميل خسروگرد .در فاصله حدود يك كيلومتري جنوب روستاي خسروجرد و در كنار جاده تهران ،به فاصله 5كيلومتري غرب سبزوار قرار دارد .از اين مناره در بين سياحت نامه ها و كتب جغرافياي تاريخي كراراٌ ياد شده است . ارتفاع آن را 38 متر دانسته اند كه در بدنه آجري آن دو كتيبه كوفي و تزئينات لوزي شكل دارد.ضيع الدوله بلندي آن را 20 متر و متعلق به مسجد خسروگرد معرفي مي كند ،افضل الملك آن را ابنيه قبل از اسلام مي داند ،عبدالحميد مولوي معتقد است كه "... بدور آن دو كتيبه بخط كوفي قرار دارد كه ساخت آن را همزمان با بناي مسجد كه احتمالا415 ه.ق زمان سلطنت محمود غزنوي مي باشد در يك زمان بوده است .
آرامگاه پير گردان (پير گردو ) :آرامگاه (ابو رفاعه )ازصحابه پيامبر (ص)كه بين كلاته سيفر و خسروجرد قراردارد و روزهاي چهارشنبه به هنگام طلوع آفتاب حاجت مندان، مسير شهر را تا آنجا پياده طي مي كنند .
مسجد جامع سبزوار معافيت مردم ازدادن پيشكش ورود و تعهد متصدي امر درعدم دريافت آن مي باشدكتيبه ديگري با خط خوش و مر بوط به سال 979هجري قمري در دالان سمت شرقي ايوان شمالي نصب گرديده و به موجب آن به دستور شاه طهماسب اول صفوي گرفتن اجرت غسالي و گور كني نامشروع و ممنوع اعلام شده است در كتاب و مطلع الشمس از كتبيه هاي سنگي ديگري با تاريخ هاي 1276و1290هجري قمري در ايوان شمالي و ديوار غربي مسجد نام برده شده است در مورد تاريخ دقيق احداث بنا سندي در دست نيست اما نقشه و سبك معماري آن اين امكان رافراهم مي آورد تاقول كساني را كه مسجد جامع سبزواررا به سربداران نسبت داده اند بپذيريم اين مسجد درفهرست آثار تاريخي به ثبت رسيده و عمليات مرمت و حفاظت آن توسط ميراث فرهنگي خراسان انجام شده است .
ابن يمين فريومدي
قناعت دو قرص نان اگر از گندم است اگر از جو دو تاي جامه اگر كهنه است اگر از نو به چهر گوشة ايوان خود به خاطر جمع كه كس نگويد از اينجا خيز و آنجا رو هزار بار نكوتر به نزد ابن يمين ز فر مملكت كيقباد و كيخسرو مدح شاه جفت گاوي را اگر خدمت كني سالي سه ماه روزگارت مي شود هر هفته و هر ماه به ور كني شاه جهان را هفته اي هفتاد مدح سخره گويي را بود در پيش او مقدار به گر تآمل می كني در نفح گاو و مدح شاه خدمت يكتايي گاو از مدحت صد شاه به
زندگینامه ی شاعر معاصر حمید سبزواری بنده به سال 1304 هـ . ش. در سبزوار و در خانواده اي فرهنگي متولد شدم . اجدادم اهل شعر و شاعري بودند، به خصوص پسر دايي پدرم ، تجّلي سبزواري كه از شاعران توانا بود . پدرم نيز با وجود نابينايي شعر مي گفت. من از همان دوران طفوليت ، ذوق شاعري داشتم و چيزهايي مي سرودم . به تدريج با تشويق و راهنمايي هاي پدرم اين سروده ها رنگ شعر گرفت . تقريباً از كلاس سوم متوسطه بود كه مي توانستم به خوبي بسرايم . در زماني كه متفقين به ايران آمدند اشعارمن رنگ و بوي خاصي به خود گرفت . در آن زمان سروده هاي زيادي داشتم كه متأسفانه طي جرياناتي از بين رفت. به هرحال مدتي در استخدام وزارت آموزش و پرورش بودم. پس از آن به كارهاي مختلف ديگري پرداختم، زماني كه در بانك مشغول به كار بودم به تهران منتقل و در آنجا با مجامع مختلف ادبي آشنا شدم . نتيجه اين رفت و آمدها ، اشعاري در زمينه هاي سياسي و اجتماعي بود. طي جريان انقلاب كم كم شعرهاي من حال و هواي مذهبي به خود گرفت . در جريان ساخت سرودهاي انقلابي هم پيشقدم بودم . مدتي هم در جبهه حضور داشتم و اشعاري نيز در رابطه با جنگ تحميلي سروده ام ، از همان زمان تاكنون به طور مداوم با صدا و سيما همكاري دارم ، همچنين با ديگر سازمان هاي اسلامي . به هر حال از زماني كه خودم را شناختم ، هيچ گاه شعر بيهوده نگفتم و هنرم را در راهي صرف نكردم كه پشيمان باشم. * شما بيشتر درچه قالب هايي شعر مي گوييد و چرا ؟ اشعار من بيشتر در قالب قصيده و به پيروي از سبك خراساني است. بنده به اين سبك تعلق خاطر خاصي دارم چون معتقدم سرمايه گرانبهايي است كه از بزرگانمان به ميراث رسيده است. * تخلص شما چيست و علت انتخاب آن چه بوده است؟ نام اصلي بنده حسين ممتحني است . من به چند دليل نام حميد را تخلص خود قرار دادم . يكي به اين علت كه به كاربردن حميد در شعر راحت تر از حسين است . ثانياً من تا مدتها نمي خواستم كسي بداند كه چه كسي اين شعرها را سروده است ؛ حميد سبزواري به نوعي اسم مستعار من است. سبزواري را هم به اين علت برگزيدم چون سبزوار زادگاهم بود. * از بين شعراي قديم و معاصر بيشتر به كداميك تعلق خاطر داريد؟ بنده ديوان اشعار شعراي گذشته را مطالعه نموده ام ، اما از بين همه آنها بيشتر به ناصر خسرو و اشعارش علاقه مندم. چون در عصرخود مرد شجاع و مبارزي بود. من حتي در مورد او قصايدي سروده ام . از سويي به حافظ نيز تعلق خاطر خاصي دارم. چون كسي نيست كه غزليات حافظ را بخواند و به دلش ننشيند و از آن بهره ها نگيرد.ديوان اشعار تمام شعراي معاصر نيز مطالعه نموده ام . از ميان آنها اشعار فرخي يزدي را به دليل بي پروايي در گفتن حقايق و پرداختن به مسائل سياسي و اجتماعي روز ، و اشعار نسيم شمال را به دليل بي پيرايگي و سادگي مي پسندم و اشعار ايرج ميرزا و عشقي را نيز دوست دارم. * نظر شما درباره شعر كلاسيك و شعر نو چيست ؟ من شعر نو را به لحاظ اين كه وزن را شكسته و قافيه را از بين برده ، يعني در واقع اساس شعر را درهم ريخته است ، نمي پسندم . چون معتقدم كه نيمي از زيبايي شعر به موزون بودن و مقفي بودن آن است . به هر حال من با شعر نو مخالف نيستم و خودم نيز سروده هايي به سبك نو دارم و آثار پايه گذران شعر نو را هم دوست دارم و مي پسندم ؛ مانند سروده هاي لطيف نيما و اشعار فخيم اخوان ثالث . متأسفانه پيروان اين بزرگان ، شعر نو را خراب كرده اند. اين افراد چون توانايي سرودن شعر نو ندارند قلم بطلان بر تمام قواعد شعر فارسي كشيده اند. * اشعار بزرگاني چون مولانا ، حافظ ، سعدي، فردوسي و... چه ويژگي هايي داشته كه بعد از گذشت قرن ها همچنان جاودانه باقي ماند ه است؟ چون شعري كه مي سروده اند ، فقط مخصوص روزگار خودشان نبوده ، شعر روزگاران بوده يعني مردم هر زمان به نوعي خود را مخاطب آن احساس مي كنند . ازجهت ديگر سخن كز دل برآيد لاجرم بردل نشيند. به نظر من چيزهايي كه باعث ماندگاري شعر آنها شده انتخاب موضوع ، جهان نگري ، بينش شاعر، درنظر گرفتن عواطف و علايق مردم ، خلاقيت و ... است. * آيا شاعري قريحه اي خدادادي است ؟ چه چيزي خدادادي نيست ؟ نقطه اول خداست ؛ اگر خواست خدا نبود، مولانا هم نبود، حافظ هم وجود نداشت. اينها واسطه اي بودند تا آنچه خدا مي خواسته ، به قلم آورند. اگر بگويم كه من اين شعر را سروده ام و خدادادي نيست ، در واقع به نوعي خالق را منكر شده ام
سبزوار در گذر زمان به دليل شرايط اقليمي، اقتصادي و بازرگاني منطقه، سبزوار طي روزگاران ديرين مورد توجه و حائز اهميت بوده است. آتشكده آذر برزين مهر سبزوار كه بهگفته ابوالحسن زيد بيهقي در كتاب «تاريخ بيهق» يكي از آتشكدههاي مهم دوره ساساني است و براي كشاورزان ساخته شده است،در اين منطقه جاي گرفته است. سبزوار در سال 30 هجري به تصرف مسلمين درآمد، در آن سال "عبدالله بن عامركريز" كه مأمور تسخير خراسان بود، از راه كرمان به بيهق آمد. پس از تصرف آن منطقه، "اسود بن كلثوم عددي" را بر بيهق حاكم كرد. "اسود" در سبزوار كشته شد. ولي در نهايت اهل بيهق صلح كرده و حكومت اعراب را پذيرفتند. در دوران حكومت امويان مردم بيهق در قيامهايي كه عليه "نصر بن سيار" حاكم بني اميه صورت گرفت،نقش اساسي داشتند. از جمله آن قيامها خروج "زيد بن علي بن حسين (ع)" و فرزند او "يحيي" بود كه بيشتر ياران يحيي در جنگ با نصر كشته شدند، اهل بيهق بودند. در سال 225 هـ.ق "حمزه بن آذرك" كه از خوارج سيستان بود، به سبزوار لشكر كشيد و در نزديكي ششتمد شمار زيادي از مردان را كشت و در اوايل قرن سوم هجري طاهريان و سپس صفاريان بر خراسان مسلط شدند و هر دو سلسله، نيشابور را پايتخت خود قراردادند. در دوران صفاريان، "احمد بن عبدالله خجستاني" والي خراسان از اطاعت سر پيچيد و بيهق جزو مناطق نفوذ او بود. در سال 289 هـ ق بيهق به تصرف سامانيان در آمد و حاكمي به نام "ابوسعيدك" به آن منطقه گماشته شد. اما مردم از او در رنج بودند و او ظلم و تعدي را به آنجا رساند كه جوانان بر او شبيخون زدند و او را كشتند. در سال 333 هـ ق "وشمگير زياري" به قصد تسخير سبزوار به آن شهر لشكر كشيد. طي دوران غزنوي و سلجوقي مهمترين اتفاق حمله "غزها" به سبزوار بود كه هفت روز شهر را محاصره كردند ولي به دليل پايداري اهالي درخواست صلح كردند. در سال 561هـ.ق "مؤيد آي ابه" حاكم دست نشانده سلجوقيان در نيشابور، دوبار سبزوار را محاصره و جمعي از اهالي را به گروگان گرفت. با ورود "ايل ارسلان" و لشكرش به بيهق به نيشابور بازگشت و "جلال الدين محمود" فرزند "ايل ارسلان" سبزوار را در محاصره گرفت. مردم سبزوار دربرابر او نيز مقاومت كردند و در نهايت با وساطت "شيخ احمد بديلي" كه از بزرگان صوفيه شهر بود به صلح راضي شدند. در سال 617هـ.ق سبزوار مورد تهاجم وحشيانه "تولي" پسر "چنگيزخان" قرارگرفت. او پس از سه شبانه روز سبزوار را گرفت و حدود هفتاد هزار نفر از اهالي را كشت. پس از آن تا سال 637هـ ق سبزوار تحت فرمانروايي "جنتمور" دست نشانده "اوكتاي قاآن" بود و بعد از او "طغاي تيمور" از بازماندگان مغول بر سبزوار فرمانروايي كرد. تا قرن هشتم كه سبزوار شاهد قيام رادمردان سربداري بود كه عليه بيداد و ظلم حكام مغول برپاخاستند. قيامشان قيامي راستين و نهضتي بود، برپايه مردم و زير علم سبز تشيع. آنان خراسان را گرفتند و تا مازندران نيز پيش رفتند. سربداران در سال 738 هـ.ق در سبزوار رايت استقلال برافراشتند و تا 788 در اين منطقه و نواحي مجاور حكومت كردند با از بين رفتن خواجه علي مويد حاكم سربداري، امير تيمور و فرزندانش بر سبزوار حكمفرما شدند. اگر گاه جنبشي در اين شهر ديده ميشد به ديگر نقاط گسترش نمييافت. تا نوبت به صفويه رسيد".شاه اسماعيل صفوي" به هنگام حركت به خراسان، به بيهق رسيد، درحاليكه از مقاومت مردم اين سامان بيم داشت، ولي مردم به علت شنيدن اينكه وي از ارادتمندان آل بيت عصمت است به استقبال وي رفتند در دوران صفويه يك بار ديگر سبزوار دچار فاجعهاي دردناك شد و آن دستدرازي "عبدالمومنخان ازبك" و قتل عام مردم سبزوار به سال 1004 بود. پس از آن واقعه سبزوار مدتي متروك بود، تا اينكه پس از مرگ "نادر شاه" به تصرف "الله يارخان قليچي" درآمد و اهالي به تشويق "الله يارخان" به شهر بازگشتند و مثل اهالي نيشابور و ديگر شهرهاي خراسان به پشتوانه فرهنگ غني و تلاش و عشق به زندگي دوباره برپاخاستند و شرافتمندانه به حيات خود ادامه دادند. در دوران نابسامان قاجاريه سبزوار را چنان سامان دادهبودند كه توانست بزرگان و فرهيختگاني مثل حاج ملاهادي سبزواري را در دامان خويش پرورش دهد. براساس نوشته اعتماد السلطنه در كتاب مرآت البلدان، سبزوار در زمان ناصرالدين شاه پانزدههزار نفر جمعيت و هزار و دويست خانه و ده محله داشته است. از جمله اتفاقاتي كه در دوران قاجاريه در سبزوار رخ داد، قيام الهيارخان مزيناني بود كه در سال 1215هـ .ق قيام وي سركوب و تسليم فتحعليشاه قاجارشد. سبزوار تا پايان اين سلسله همواره تحت حكمراني شاهزادهاي از قاجار بود. درحاليكه مدام در معرض غارت و چپاول تركمنان بود.
|
درباره وبلاگ |