سبزوار

توصیف

شهرستان سبزوار در شمال غربی استان خراسان واقع گرديده و از شمال با شهرستانهای جاجرم و اسفراين ، از مشرق با نيشابور از جنوب با شهرستانهای کاشمر و بردسکن و از مغرب با شهرستان شاهرود و از استان سمنان محدود است.

سبزوار شهری است قديمی و تاريخ پيدايش آن به حکومت ساسانيان حدود 3000 سال قبل مي رسد. جمعيت شهرستان حدود 511000 نفر و ارتفاع آن از سطح دريا 960 متر می باشد. فاصله اين شهر تا مشهد 226 کيلومتر و تا تهران 654 کيلومتر مي باشد. طبق آمار سال 1375 حدود 70 درصد جمعيت آن روستا نشين می باشد.

در سال 738 ه.ق قيام سربداران به پيروزی رسيد و در سال 772 ه.ق با قتل خواجه مويد آخرين امير سربداري خاتمه يافت.

<<  سربه دار می نهيم       تن به ذلت نمي دهيم >>

 

 

  سبزوار

=

آرامگاه حاج ملاهادی سبزواری

  سبزوار

=

مسجد پامنار

  سبزوار

=

سرای معمارزاده

  سبزوار

=

حمام قيصريه

  سبزوار

=

یخدانهاي سبزوار

  2 کيلومتري غرب سبزوار

=

مناره خسروجرد

  سبزوار

=

بازار سرپوش

  سبزوار

=

مسجد جامع

  خيابان اسرا و بيهق سبزوار

=

امام زاده یحيی

  سبزوار

=

بازار حاج زمان

  رباط فرامرز خان

=

کاروانسرای فرامرزخان

 

=

آب انبار حاج کريم

  سبزوار

=

آرامگاه مولانا حسين کاشفی

 

=

حسینيه قنادها

  سبزوار

=

امام زاده شعيب

 

=

مصلاي تاريخي

  سبزوار

=

آرامگاه شاه طهماسب ( گنبد سبز )

  15 کيلومتري سبزوار

=

آرامگاه پيراستير

  سبزوار

=

آرامگاه پيرمرار

  سبزوار

=

مدرسه فصيحيه

  سبزوار

=

مدرسه کهنه

  سبزوار

=

مدرسه فخريه

  سبزوار

=

مدرسه شريعت مدار

  دهستان چشم

=

مسجد جامع چشم

  فريومد سبزوار

=

مسجد جامع فريومد

  سبزوار

=

امام زاده شعيب

  سبزوار

=

مقبره ابن ابی طيب

  روستای فسنفر سبزوار

=

بقعه بيلدار باشي

  روستای چشم از توابع بخش داورزن سبزوار

=

بقعه سید ناصر بن محمد

  روستاي باشتين در 40 کيلومتري سبزوار

=

امام زاده بی بی علیه خاتون

  بخش داورزن سبزوار

=

امام زاده سید علی اکبر

  سبزوار

=

مدرسه کهنه

  روستاي آزادوار سبزوار

=

امام زاده سلطان حسين

  روستاي آزاد منجير 100 کيلومتری سبزوار

=

امام زاده سيد حسين

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت0:40توسط وحید | |

+نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت19:51توسط وحید | |



+نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت19:41توسط وحید | |

اطلاعات تاریخی :

 نام سبزوار يا بيهق در كتيبه‌هاي كهن ديده نمي‌شود، اما مرحوم حسن پيرنيا در كتاب ارزشمند "تاريخ ايران باستان" جوين و سبزوار را جزء قلمرو پارتيان آورده كه قبل از تشكيل دولت اشكانيان توسط پارت‌ها، جزو سرزمين خاصه آنها بوده است.

بيهق نام ديرينه ناحيه اي از خراسان بوده است كه اكنون آنرا سبزوار خوانند، سبزوار از دير زمان مهد دانش و فرهنگ بوده و جايگاه خاصي را از اين نظر در ميان شهرهاي ديگر به خود اختصاص داده است. سابقه فرهنگي اين شهر آن چنان با ارزش است كه هر انساني با اندك مطالعه و توجه در مورد آن به اهميت مطلب پي مي برد و اين سابقه فرهنگي به زمان فتوحات اسلام و اوايل دوران حكومت اسلامي مي رسد. بخصوص دوره حكومت اموي صحابه پيامبر كه دوستدار خاندان اهل بيت عليه السلام بوده و مخالف حكومت ستم پيشه اموي به شمار مي آمدند براي دور ماندن از فشارها و تهديد هاي آنان به خراسان، به خصوص شهر بيهق روي آورده و اين ديار به عنوان پناهگاه آنان محسوب مي شد و يا اگر مورد خشم واليان قرار مي گرفتند براي تنبيه به اين شهر تبعيد مي شدند. از جمله ابور فاعه كه يكي از صحابه بزرگ پيامبر اكرم(ص)به شمار مي آمد سرنوشتي بدين صورت داشت.از طرفي مزاج مسلمانان عرب آب و هواي خشك را مي پسنديد و مسلمانان پس از پيروزي بر ساسانيان بيشتر مناطق گرم و خشك را براي سكونت انتخاب مي كردد و شهر بيهق به دليل اينكه در منطقه كويري و خشك جاي گرفته بود مورد پسند مسلمانان واقع شده و در اين شهر باقي ماندند و با مردم بومي همزيستي نموده و خاندانهاي مختلفي را بوجود آوردند كه در كتاب تاريخ بيهق به اين افراد از جمله قنبر غلام مولاي متقيان علي (ع)و ديگران اشاره شده است.و از اين خاندانها افراد بزرگواري در صحنه علم و ادب و زهد و تقوا پا به عرصه وجود گذاشتند كه در پيشرفت و توسعه فرهنگ و تحولات سياسي اجتماعي بيهق نقش بسزايي را ايفا كردند كه به عنوان نمونه در صحنه فرهنگي بايد به بزرگواراني از جمله ابوالحسن بيهقي مؤلف تاريخ بيهق و ابوالفضل بيهقي صاحب تاريخ مسعودي و ديگران اشاره كرد.و نيز در صحنه تحولات اجتماعي بايد به حركت عظيم سربداران اشاره نمود كه نهضتي شيعي را در مقابل ايلخانان مغول بوجود آوردند و اين جوشش اجتماعي حكومت سربداريه را در حدود نيم قرن
برقرارنمود.                                                                            
 شهر سبزوار توسط امير عبد … بن عاصر ابن گريز به اسلام روي آورد اين شهرستان از جمله 4 شهر اوليه است كه در ايران به مذهب اثني عشري گرويد (همدان ري كاشان سه شهر ديگر اين مجموعه اند) فرهنگ غني تشيع در اين منطقه موجب شد تا سبزوار خاستگاه نهضت انقلابي و شيعي سربداران عليه حكام ستمگر مغول گردد.                                                               
نهضت سربداران كه از روستاي باشتين سبزوار آغاز شد رفته رفته قسمت اعظم نواحي مركزي خراسان بزرگ تا حدود هرات و ولايت تومس(استان سمنان فعلي) را در بر گرفت و حكومت سربداران در اين ناحيه از ايران تشكيل گرديد. سبزوار پايتخت اين سلسله شد و همين سربداران بودند كه براي تحكيم مباني فقهي تشيع از شهيد اول خواستند تا يك دوره فقهي تاليف و به سبزوار ارسال دارد و كتاب لمعه را آن عالم بزرگوار به همين منظور تدوين نمود. بزرگاني چون ابوالفضل بيهقي مؤلف تاريخ مسعودي، ابوالحسن زيد بيهقي، ابن يمين فريومدي …و حكيم عالي قدر و فيلسوف شرق حاج ملاهادي سبزواري در اين ولايت پا به عرصه گيتي نهاده اند. معروف است كه شيخ طبرسي به مدت سي سال در اين شهر سكني گزيده و به قولي تفسير مجمع البيان را در همين شهرستان تاليف نموده است. همچنين جا دارد از معلم شهيد دكتر شريعتي كه از كوير محروم اين منطقه به جهان اسلام تقديم شده است نيز ياد كرد                                                                                .
                                                                                          
در بيان لفظ و ريشه نام سبزوار اين شهر كهن، سخنان گونه‌گوني در لابلاي كتابها و نوشته‌ها به چشم مي‌خورد.

در وجه تسميه سبزوار نوشته‌شده است: كه" … و گفته‌اند كه سبزوار را ساسويه بن شاپور الملك بنا كرده است و سبزوار در اصل ساسويه آباد بوده است و گفته اند پسر ابن ساسويه، يزدخسرو بود كه خسرو شير،خسرو آباد و خسروجرد را بنا كرده است.

مقدسي در كتاب« احسن التقاسيم» آنرا «ساوندان»خوانده است و چنين مي نويسد دو شهرك سوزوار و خسروجرد در آن است.

گذشته از نقل قول‌هاي ابن فندق كه بنياد سبزوار را به ساسانيان نسبت داده‌است، آثار و شواهد باستاني بررسي شده در اين شهرستان اهميت اين منطقه را تا مرحله استطاعت داشتن يكي از چهار آتشكده بزرگ ايران زمين، آذربرزين مهر، تأييد مي‌كند. اين بنا كه بقاياي آن يك چهار تاقي سنگي در كوههاي ريوند سبزوار است ساليان سال است كه سبزواريان را به تماشا نشسته‌است

+نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت15:54توسط وحید | |

محمود دولت آبادی

محمود دولت آبادی نویسنده معروف معاصر در سال ۱۳۱۹ در دولت آباد بیهق متولد شد و در خانواده ای روستایی که از راه کار بر زمین سخت کویر ؛ روزگار می گذراندند بزرگ شد . کودکی اش در روستا سپری شد . برای تحصیل به دولت آباد رفت و همزمان به کارهای گوناگونی از جمله کفاشی و سلمانی گری تا کارگری در کارخانه پرداخت . در ۲۰ سالگی به تهران مهاجرت کرد و برای جامه عمل پوشاندن به دغدغه های اصلی ذهنش به کار نوشتن و بازی در تئاتر مشغول شد و از راه کارگری در چاپخانه امرار معاش می کرد .

دغدغه نوشتن با او قبل از مهاجرت به تهران او را به نوشتن چند داستان از سال ۱۳۳۷ واداشت . نخستین داستان چاپ شده او به نام « ته شب »در سال ۱۳۴۱ در مجله آناهیتا در تهران چاپ شد . از آن پس ؛ کار نوشتن را به صورت جد و با پشتکار ادامه داد و از سال ۱۳۴۷ داستانهایش در نشریات ادبی و بصورت کتاب به چاپ رسید و برای وی شهرت زیادی را به بار آورد .

آثار وی عبارتند از :« ته شب (داستان )؛ هجرت سلیمان و مرد (مجموعه داستان) ؛لایه های بیابانی (مجموعه داستان) ؛ آوسنه بابا سبحان (داستان بلند) ؛ تنگنا (نمایشنامه ) ؛ باشبیرو ( نمایشنامه ) ؛ گاواره بان (داستان) ؛ ناگریزی و گزینش هنرمند ( مجموعه مقاله ) ؛ عقیل عقیل ( داستان ) ؛ موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی ( مجومعه مقاله ) ؛ دیدار بلوچ (سفرنامه) ؛ کلیدر ( رمان) ؛ جای خالی سلوچ ( رمان) ؛ ققنوس ( نمایشنامه ) ؛ آهوی بخت من گزل ( داستان) ؛ ما نیز مردمی هستیم ( گفت و گو ) ؛ کارنامه سپنج ( مجموعه داستان و نمایشنامه ) ؛ مجموعه مقالات دو جلد و روزگار سپری شده مرد سالخورده ( رمان) . »


برای بسیاری از خوانندگان حرفه‌ای رمان "کلیدر" دولت‌آبادی مظهری از رمان فارسی است.یک کتاب با کارکترهای متعدد خوب‌پرداخت‌شده که هیچ کدام سیاه یا سفید نیستند.من فقط جنگ و صلح تولستوی را از حیث تعدد کاراکتر و روال داستانسرایی قابل قیاس با این کتاب می‌دانم.

همان آغاز نفرين نوشتن با او همراه و همزاد شد.
دوران کودکی او در بحبوحه جنگ جهانی دوم و فقر ناشی از آن و سرخوردگی​های پس از جنگ و اقتدار روس​ها بر ايران سپری شد.

همه اين عوامل و عشق توأم دولت​آبادی به ادبيات و هنر, باعث شد که او جنگ برای نوشتن را آغاز کند، همان گونه که در نوشته​هايش اظهار می​دارد که" من در ادبيات نبردی را آغاز کرده​ام، که از آن بايد پيروز بيايم بيرون, توجه می​کنيد اين نبرد من است. "
دولت​آبادی, از آغاز مشاغل مختلفی​ را تجربه می​کند, کار روی زمين, چوپانی, پادويی کفاشی, صاف کردن ميخ​های کج و بعد به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده پيچ کارگاه تخت گيوه​کشی, دوچرخه سازی, سلمانی و.... بعدها تمام مشاغلی که او در دوران نوجوانی و جوانی خود تجربه کرده است, در آثارش به خوبی نمود پيدا می​کند.
دولت​آبادی, پس از تجربه​هايی که در سبزوار پشت سرمی​گذارد، عازم مشهد و آنگاه تهران می​شود و به نوعی آغاز آوارگی که در اين دوران باز هم مشاغل ديگری نظير حروف​چين چاپخانه, سلمانی کشتارگاه, رکلاماتور برنامه​های تأتر, سوفلور کنترل​چی سينما, ويزيتور روزنامه کيهان و ... را تجربه می​کند.
اما تهران برای شهرستانی ۱۸ ساله​ای که گاه به ناچار در حاشيه خيابان گرگان می​خوابد و گاه روی بام آغل گوسفندهای سلاخ​خانه, همه​اش اين نيست.
تهران, تهران سينما هم هست. تهران سرنوشت يک انسان، تهران کتاب، تهران چخوف، جنگ اصفهان و سرانجام تهران سال ۱۳۴۰ است و در همين دوران است که دولت​آبادی به صورت جدی با تأتر آشنا می​شود و ۶ ماه نظری و ۶ ماه هم عملی درس تأتر می​خواند. در اين دوره شاگر اول می​شود و پس از آن "شب​های سفيد داستايوسکی" را بازی می​کند و بعد" قرعه برای مرگ" اثر" واهه کاچا"؛ بازی در نمايش" اينس مندو"," تانيا"," نگاهی از پل"اثر" آرتور ميلر", و بعد از آن کار در اراده برنامه​های تأتر است. جايی که برای دولت​آبادی دلچسب نيست ؛ چرا که مجالی برای بازيگران جوان فراهم نيست, پس به گروه هنر ملی می​پيوندد که دوره پرباری برای او آغاز می​شود.
بازی در نمايش "شهر طلايی" تدوين "عباس جوانمرد" قصه طلسم و حرير و ماهی​گير" نوشته علی حاتمی," ضيافت و عروسک​ها" نوشته بهرام بيضايی, سه نمايش​نامه پيوسته "مرگ در پاييز" نوشته اکبر رادی و "تمام آرزوها" نوشته "نصرت نويدی" و پس از آن بازی در نمايش "راشومون" که کارگردانی آن را بعدها خود به عهده می​گيرد. بعدها مشارکت در انجمن تأتر, بازی در نمايش​نامه "حادثه درويشی" نوشته "آرتور ميلر" با کارگردانی "ناصر رحمانی​نژاد" چهره​های سيمون ماشار اثر برشت با کارگردانی مشترک محسن بلغانی و سعيد سلطان​پور.
در سال ۱۳۵۳ مهين اسکويی، کارگردان تأتر از او دعوت می​کند که در نمايش​نامه "در اعماق" اثر ماکيسم گورکی ايفای نقش کند.
خود او می​گويد: تصميم داشتم آن کار را به عنوان آخرين بازی صحنه​ای خودم داشته باشم, تا در واقع پايانی شايسته بر شروع صميمانه بوده باشد که البته خودم نمی​دانستم پليس هم در اين مورد با من هم عقيده است, قرار است آخرين اجرا در سوسنگرد صورت بگيرد.
بيش از آن که به سوسنگرد بروم, پليس آمد و بازی به آخر رسيد! و بازجويی کوچک يکی دو ساعته, دو سال به درازا کشيد.
بازجو او را کمونيست عارف خطاب می​کند و در اين دوره است که نوشتن کليدر متوقف می​شود و اين يکی از دريغ​های زندگی دولت​آبادی است ؛ چرا که در اين سال که خود معتقد است بسيار سيال و روان می​نوشته است, کار نوشتن را مجبور است رها کند.
از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ تأتر و داستان نويسی، دوشادوش هم، ذهن دولت​آبادی را تسخير کرده بود.
او در همين سال تأتر را برای هميشه کنار می​گذارد , اگر انتشار نمايش​نامه ققنوس و يا فعاليت دولت​آبادی را برای تشکيل سنديکای تأتر در يکی دو سال بعد از انقلاب مستثنا بدانيم ؛ اما از پانزده سال هم نفسی با تأتر و به خصوص بازيگری چيزهای زيادی برای او باقی مانده است که يکی هم ژست​ها​ی هنر پيشه​واری است که اينک کاملا درونی شده و به وجهی از رفتار طبيعی و روزمره او تبديل شده است.
دولت​آبادی, کار منظم داستان​نويسی را با انتشار "ته شب" در سال ۱۳۴۱ آغاز می​کند که در آثار او از همان نخستين اثر تا آخرين آنها سلوک خطوط تفکری کلی نگر و نشانه​هايی مشخص وجود دارد, همچنين تسلط​های رشک​آميز او در فضاسازی و ديالوگ نويسی از همان آغاز کار پيداست. در ضمن داستان​های او داستان گذار است. گذار از يک وضعيت به وضعيت ديگر، گذاری بحران​ساز و حوادثی که در زمينه همين بحران شکل می​گيرند. آوارگی نيز از همان آغاز يکی از مشخصه​های آثار او است, ويژگی که در دوران جوانی ويژگی بارز زندگی خود اوست.
مشخصه ديگر آثار او عشق به پدر يا خاطره پدری است, ارادت به صادق هدايت، همدلی او با هدايت به​رغم تفاوت نگاه​شان که به خوبی در رمان سلوک وجه روشن​تری به خود می​گيرد, از ديگر مشخصه​های آثار دولت​آبادی است.
مشخصه ديگر آثاراو ندای اميدواری در عين کلافگی است و نگاه تلخ او به زندگی که اين اميدواری از تربيت و آموزش روستايی او ناشی می​شود, که قناعت و صبوری ويژگی آن است و کاملا با نگاه شهری صادق هدايت متفاوت است.
مشخصه ديگری که در کارهای دولت آبادی بارز بود, اين است که او به شرح بيرونی آدم​ها بيشتر رغبت نشان می​دهد تا شرح درونی آنها, گاه به نظر می​رسد که اين آدم​ها درون ندارند, از بس که نويسنده به شرح بيرونی آنها پرداخته است, به قد و قامت​شان به شکل و شمايل​شان و خلق و خوی آنها بيش از آنکه نشان داده شود, به وصف در می​آيند و از صافی ذهن و زبان راوی نويسنده عبور می​کنند, تا ماجرا سرانجام پس از آن آغاز شود.
تم اصلی داستان​های او بر دو مدار در حرکت است: روستا و شهر.
خود او در اين باره می​گويد: در کار من, از آغاز دو رگه وجود داشت, يکی رگه يا جريانی که موضوعاتش عمدتا موضوعاتی روستايی بود و يکی رگه​ای که موضوعاتش مربوط می​شد به مسايل حول و حوش شهر و شهرنشينی ..... رگه اولی با لايه​های بيابانی آغاز شد و دومی را می​شود گفت با سفر.
پس از ته شب دولت​آبادی "ادبار" را به همراه داستان​های بند, پای گلدسته امامزاده, هجرت سليمان, سايه​های خسته و بيابانی را در مجموعه لايه​های بيابانی​ در سال ۱۳۴۷ منتشر می​کند.
داستان بعدی او هجرت سليمان و سايه​های خسته, است که از نظر ساختار با آثاری که تا به آن روز منتشر کرده بسيار متفاوت است. در اين اثر، دخالت نويسنده بسيار ناچيز است, ديالوگ و عمل داستانی ماجرا را به پيش می​برد که نقش تاثر در آن غير قابل انکار است.
اثر بعدی دولت​آبادی "بيابانی" است که نقطه عصيان آثار دولت​آبادی نيز به شمار می​رود, داستان ديگری از ناکارآمدی ساخت و ساز نوين اجتماعی.
پس از آن، دولت آبادی اولين رمانش را تحت عنوان "سفر"به چاپ می​رساند که اين رمان از طرح داستان محکمی برخوردار نيست.
سفر داستان يک گره, يک بن​بست است, داستان با يک بحران آغاز می​شود, از بی​کار شدن مختار و طليعه دنيای جديد و ورود ماشين که اين گرفتاری​ها را آغاز کرده است. پس از آن دولت​آبادی رمان" اوسنه بابا سبحان" را منتشر می​کند که از ساخت خوبی برخوردار است که با بابا سبحان آغاز می​شود و بعد عروسش، شوکت و آنگاه پسرها, صالح و مصيب و ديگر شخصيت​ها در شبکه​ای منطقی از روابط اجتماعی روستا و تعاملی معقول و ناگزير که يکی​يکی پا به صحنه داستان می​گذارند.
رمان بعدی دولت​آبادی "باشيرو" است که اين اثر با آثار قبلی دولت​آبادی تفاوت فاحشی دارد.
دولت​آبادی, داستان​هايی دارد که پرده​ی داستان به روی يک زن باز می​شود , جای خالی سلوچ و کليدر از آن جمله​اند, باشيرو نيز از آن جمله است, پس از آن "گاواره​بان" را می​نويسد که رمانی کوتاه​تر از باشيرو و نه به خوبی "اوسنه بابا سبحان" است, گاواره​بان نيز چون هميشه با يک بحران آغاز می​شود.
داستان بعدی دولت​آبادی، "مرد" است که در سال ۵۱ نوشته می​شود ؛ ولی در سال ۵۳ به دست مخاطبان می​رسد. داستان کوتاه نسبتا بلندی راجع به مرد شدن يک پسر نوجوان, اين نوشته، مثل بقيه آثار دولت​آبادی داستان فقر است ؛ اما داستان نکبت نيست و اين درست در جهت عکس نوشته​های نويسنده​ای مثل چوبک است که در آنها می​توان بوی چرک و کثافت را فهميد ؛ولی تفاوت دولت​آبادی با چوبک در اين است که وقتی دولت​آبادی از مردم عادی يا فرودست جامعه صحبت می​کند, نگاه او نگاهی آرمانی و حتی حماسی است.
اثر بعدی او "عقيل عقيل" است, اين اثر ديگر با بحران شروع نمی​شود؛ بلکه داستان با فاجعه آغاز می​شود, زلزله در مرکز فاجعه، عقيل​ قرار دارد که همه کس اش مرده​اند, جز دخترش شهربانو که با او به صحرا بوده است و جز پسرش تيمور که در گناباد به سربازی رفته است.
در "عقيل, عقيل" اين پدر است که پسر را گم کرده است ؛ اما در واقع تيمور تنها پسر عقيل نيست که همه کس و کار اوست پس باز هم عقيل پدر گم کرده​ای بيش نيست.
پس از آن " از خم چنبر" را منتشر می​کند که بسياری معتقدند: موضوع يا ماجرا در اين داستان اهميت ندارد, اثر ديگری که از دولت​آبادی منتشر می​شود "ديدار بلوچ" سفرنامه کوتاهی است, که شرح سفری است که دولت​آبادی به زاهدان و آن حدود داشته است. سفرنامه از مشاهدات دولت​آبادی از زاهدان آغاز می​شود و بعد همراه راوی به ميرجاوه و زابل هم سری می​زنيم. که در اين اثر برخی افکار و روحياتی که دولت​آبادی در جابه​جای آثارش به عنوان تفکری محوری در داستان​هايش بروز داده است, در اين اثر نمودی آشکار و مستقيم پيدا می​کند.
اثر بعدی او "جای خالی سلوچ است" رمان جای خالی سلوچ با غيبت سلوچ, با جای خالی او آغاز می​شود, پدر نقطه اتکاء و اطمينان خانواده، ناگهان نيست شده يا از بين رفته است.
اثر بعدی دولت​آبادی "کليدر" است, رمانی در ستايش کار و زندگی و طبيعت، که خود دولت​آبادی بارها گفته است "ديگر گمان نکنم که نيرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کامل​تر از کليدر بکنم.
کليدر از جهت کمی و کيفی، کامل​ترين کاری است که من تصور می​کرده​ام که بتوانم و شايد بشود, گفت در برخی جهات از تصور خودم هم زيادتر است.
کليدر, يک رمان عظيم روستايی است در ۱۰ جلد و بالغ بر ۳ هزار صفحه که او بيش از ۱۵ سال عمرش را صرف نگارش آن کرده است و حجيم​ترين رمان فارسی به شمار می​رود ؛ البته گمان نمی​رود که دوباره چنين حادثه​ای تکرار شود, با زبانی فخيم و حماسی و بيش از شصت شخصيت که جملگی تمام و کمال پرداخته شده​اند.
دولت​آبادی, در ادامه جلد دوم مردم سال​خورده را می​نويسد که زندگی همه آدم​هايی است که چون راوی دردمند اين اثر زخم​ها را از اين زمانه بی​رحم بر جان خود احساس می​کند؛ فقر, فقر, فقر.
اثر بعدی او سلوک است که جنجال​های بسياری را به پا کرد.
سلوک، حديث نفس هم هست, حديث نفس يک نويسنده و اين نويسنده فقط محمود دولت​آبادی نيست, سلوک حديث نفس نويسنده ايرانی است, در اين زمانه که اين نوشته​ها بار امانت​اند و چون جنازه​ای طاعونی روی دست​مان مانده است.

جایزه نوبل ادبیات

دولت‌آبادی روز 16 مهر ( فاش ساخت که برای سال‌های متمادی نامزد جایزه نوبل در رشته ادبیات بوده است. حتی یک بار قرار بوده است این جایزه به وی تعلق گیرد، اما به دلایلی جایزه به نویسنده زن اهل آفریقای جنوبی رسید.

 

+نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت15:41توسط وحید | |

حيات و انديشه سياسى ملاحسين واعظ كاشفى

زندگى
حسين بن على بيهقى, سبزوارى الاصل, كاشفى التخلّص, واعظ الشهرة, كمال الدين اللقب*, يكى از مشهورترين دانش مندان قرن نهم هجرى, در شهر سبزوار و در ناحيه (بيهق) به دنيا آمده است.1 در مورد تاريخ ولادت وى, مؤلفان و نويسندگان اين دوره حتى فخرالدين على صفى,2 سكوت اختيار كرده اند. اما با توجه به مطلبى كه در بيش ترِ منابع در خصوص خوابى كه كاشفى براى سعيدالدين كاشغرى در مورد حركت وى به سوى مشهد براى ملاقات با سعد الدين در 860هـ.ق ديده است مى توان به طور تقريبى با عنايت به اين كه كاشفى در اين سال ها در عنفوان جوانى بوده است; تاريخ ولادت وى را در حدود 835 تا 840هـ.ق در نظر گرفت.
ملاحسين واعظ كاشفى, در علوم مختلف از قبيل, تفسير, حديث, فن خطابه, انشا, رياضيات, علوم غريبه, نجوم و… مهارت به سزايى را كسب كرده بود.3 وى ساليان دراز در شهر سبزوار و نيشابور و مشهد و به خصوص در شهر هرات به كار وعظ و تبليغ معارف دين و مكارم اخلاق اشتغال داشت و با سخنان جذّاب و گفتارى زيبا به ارشاد مردم مى پرداخت و به قول صاحب روضة الصفا: (به آواز خوش و صوت دل كش به امر وعظ و نصيحت مى پرداخت و با عبارات و اشارات لايقه, معانى آيات و بيّنات كلام الهى و غوامض اسرار احاديث حضرت رسالت پناهى را آشكار مى ساخت.4
پس از مدتى, ملاحسين از سبزوار خارج و عازم نيشابور و مشهد مى شود; در همان موقع در سال 860 قمرى در خوابى كه مى بيند, براى يافتن سعدالدين كاشغرى به جست وجو مى پردازد, به وسيله كاروانى كه از هرات به مشهد آمده بود, از فوت سعدالدين آگاه مى شود. با اين همه به طرف هرات عزيمت مى كند و سر آرامگاه مولانا, با نورالدين عبدالرحمن جامى, خوابى را كه ديده بود باز مى گويد. جامى تعبير او را از خوابش مى پرسد. واعظ جواب مى دهد: چنين تعبير نمودم كه در جنب مزار سعدالدين به هري• به خاك سپرده خواهم شد.5 اما جامى تعبير ديگرى از خواب او مى كند و آن اين كه واعظ به زودى با سعدالدين خويشاوندى و نسبتى پيدا مى كند.6 وقتى كه در سال 904قمرى فخرالدين على (پسر كاشفى) دختر خواجه كلان [از مشايخ نقشبندى] را كه نبيره پسرى سعدالدين كاشغرى بود به زنى گرفت, آن گاه كاشفى تعبير آن خواب را يافت.7
ملاحسين توسط جامى, شاعر و نويسنده معروف آن زمان, با اصول و مبادى طريقت نقشبنديه آشنا و به راهنمايى وى در اين فرقه سنى مذهب داخل شد.8
بعد از روى كار آمدن سلطان حسين ميرزا در سال 873قمرى به مقام و شهرت كاشفى بيش از پيش افزوده شد. امير عليشيرنوائى (وزير دانش مند سلطان حسين ميرزا بايقرا) از كسانى بود كه شديداً كاشفى را به نوشتن كتاب هاى متعدد به زبان فارسى تشويق و ترغيب مى كرد, به همين جهت بيش تر تأليفات وى به نام اين دو نفر است. در همين دوره مقام وعظ و خطابه, كه مخصوص محدثان و علماى بزرگ بود, در هرات به كاشفى داده شد و: (هر بامداد آدينه در دارالسياده سلطانى, پس از نماز آدينه در جامع عليشير و هر سه شنبه در مدرسه سلطانى و هر چهارشنبه در سرخاك خواجه ابوالوليد احمد وعظ مى كرده و چندى نيز در خيطره سلطان احمد ميرزا وعظ داشته است.)9
بيش تر مورخان و تذكره نويسان, تاريخ وفات كاشفى را 910قمرى در هرات ذكر كرده اند:
در هدايت صرف شد ايام عمرش زان سبب
گشـت تاريخ وفـات او (هدايت دستگاه)10
تنها پسر كاشفى, به نام (فخرالدين على صفى) كه از پيروان طريقه نقشبندى بوده است, در 939قمرى درگذشته است.11 غير از تلخيص كتاب (اسرار قاسمى) پدرش, مؤلفاتى دارد كه از آن جمله است: (رشحات عين الحيات) كه در احوال مشايخ نقشبنديه نوشته و در 909قمرى به پايان رسانده و (لطايف الطوايف) در حكايات كه در 993قمرى تأليف كرده و(حرز الامان من فتن آخر الزمان) در خواص و منابع حروف و اسرار قرآن و نيز (مثنوى محمود و اياز) را سروده است.12

مذهب
در مورد اعتقادات مذهبى كاشفى دو ديدگاه قابل بررسى است:
1) عده اى را عقيده بر اين است كه ملاحسين پيرو اهل سنت بوده است, به دلايل زير:
الف: فخرالدين على (پسر كاشفى) در معتبرترين و معروف ترين اثر خود به نام (رشحات عين الحيات) آورده است, كه پدرم به اشاره جامى داخل در سلسله نقشبنديه گرديد,13چون نقشبنديه از آن طريقت هاى صوفيانه اى است كه هواداران آن پيرو اهل سنت مى باشند اگر كاشفى به اين فرقه وارد شده باشد, سنّى گرى او قابل ترديد نيست.
ب: ارتباط روحانى و باطنى (به شكلى كه درطريقت نقشبنديه مرسوم است) با سعدالدين كاشغرى ـ به واسطه خوابى كه مى بيند ـ و ملازمت با عبدالرحمن جامى (به عنوان يكى از بزرگان طريقت نقشبنديه) و مصاحبت با امير عليشير نوائى (به عنوان يك سنّى متعصّب حنفى).
ج: واعظ اگر چه متولّد سبزوار است ولى مدّت زيادى از عمر خود را در هرات كه در قرن نهم قمرى اكثر ساكنين آن از اهل تسنّن بوده اند, سپرى كرده است.
د: بيش تر تأليفات وى به ويژه تفاسيرش به سبك نگارش كتب اهل سنت است.14
هـ: برخى از شاگردان وى همانند, زين الدين محمود واصفى در بدايع الوقايع باخرزى در مقامات جامى, مواضع ضد شيعى از خود نشان مى دهند, تا جايى كه واصفى در قضاياى ورود قزلباشان به هرات و نواحى خراسان, مجبور به گريز شده است, زيرا با وجود سوابق او و دوستانش در برخورد با شيعيان هرات, به طور يقين به دست قزلباشان كشته مى شد. با اين حال در هر دو كتاب از كاشفى ستايش هاى زيادى شده و هيچ گونه ايرادى به وى نگرفته اند.15
2) عدّه اى ديگر بر اين باورند كه واعظ, شيعه خالص دوازده امامى بوده است, به دلايل ذيل:
الف: نامش حسين و متولد سبزوار است. (كه مردم آن مشهور به شيعى گرى و تعصب در آن اند).
ب: كاشفى قصيده اى دارد در مدح حضرت على بن ابى طالب(ع):
ذرّيتى سؤال خليل خدا بخوان
وز لاينال عهد جوابش بكن ادا
گردد تو را عيان كه امامت نه لايق است
آن را كه بوده بيشترِ عمر در خطا16
ج: تأليف كتاب روضة الشهدا در مناقب خانواده رسالت و اهل بيت(ع);
د: تأليف فتوت نامه سلطانى, كه در آن بيش از يك بار اسامى خلفا را نياورده, ولى به تكرار اسامى ائمه(ع) ذكر شده است. نيز در جايى از اين كتاب آمده است كه, (اصل شيعى سه است): اول: متابعت سخن حق تعالى, دوم: مراعات شريعت محمد مصطفى(ص) سوم: اعتقاد داشتن به ولايت مرتضى.17
شايان ذكر است كه كاشفى اكثر آثارش را به نام عليشير نوائى و يا سلطان حسين ميرزا و يا پسرش محسن ميرزا نوشته است, اما فتوّت نامه را به نام امام رضا(ع) (امام هشتم شيعيان) به رشته تحرير درآورده, همان طورى كه خود در وجه تسميه كتاب گويد: (رساله اى است در بيان طريق هدايت اهل فتوّت… چون به نام خدا مزار پر انوار, حضرت عرشى مرتبت قدسى منزلت, امام تمام و همام امام…
على بن موسى بن ملقب بالرضا
امام الورى نورالهدى كاشف الدجى
امام بحق شاه مطلق كه آمد
حريم درش قبله گاه سلاطين
ـ سلام اللّه عليه و على آله الطاهرين ـ سمت اتمام پذيرفت اين را فتوت نامه سلطانى نام نهاد).18
نظريه اى نيز در اين زمينه مطرح شده,كه كاشفى گرايش (تسنن دوازده امامى) داشته است و دليل آن هم, اوضاع و شرايط نامساعد زمان و تعاقب آن عدم تمايل به آشكار كردن گرايش هاى مذهبى خود بوده است.19
از آن چه كه بيان شد, استنباط نگارنده اين است كه: در مورد اعتقادهاى مذهبيِ كاشفى, مى توان به يك سير تحول فكرى از تسنّن به تشيّع قائل شد, به اين معنا كه ملاحسين از زمانى كه با نام سعدالدين كاشغرى آشنا مى شود و به دنبال آن با عبدالرحمن جامى و امير عليشير نوائى هم صحبت مى شود, كاملاً در جرگه طريقت نقشبنديه در آمده و يك مسلمان سنى مذهب بوده است; چرا كه وارد شدن در طريقت مذكور ـ كه در تاريخ تصوف اسلامى تنها فرقه اى است كه شجرة النسب شان را به حضرت على(ع) نمى رسانند بلكه به ابوبكر,20 با داشتن يك فكر شيعى ميسّر نيست, آثار كاشفى در اين دوره از نظر محتوا و سبك نگارش هم كاملاً حال و هواى كتاب هاى اهل تسنّن را دارد كه تفاسير او نمونه بارز آن هستند.
اما با گذشت زمان كه مصادف با رشد تشيع در اواخر قرن نهم هـ.ق و روى كارآمدن صفويان در آغاز قرن دهم هجرى بود, تحولات و دگرديسى هايى در افكار مذهبى ملاحسين به وجود مى آيد كه نتيجه اش خلق آثارى با رنگ و بوى كتاب هاى شيعى است كه نمونه بارز آن روضة الشهداء(تأليف در 908هـ.ق يعنى دو سال قبل از فوت مؤلف) است. بدون ترديد, نويسنده چنين كتابى و يا(فتوت نامه سلطانى) نمى تواند يك سنى متعصّب نقشبندى باشد كه هم صحبت با سنيان متعصّب ديگر همانند امير عليشير و جامى بوده است, مگر اين كه صادقانه مذهب و مسلك قبل خود را ترك گفته و خالصانه و بى هيچ شائبه اى معتقد به شيعه اثنى عشرى باشد.
اين سير تحول فكرى, در مورد اعتقادهاى مذهبيِ پسر كاشفى نيز مى تواند صادق باشد, فخرالدين على كه كتاب (رشحات عين الحيات) را براى خواجه عبيداللّه احرار نقشبندى در شرح حال مشايخ اين طريقت به رشته تحرير درآورده است, بعد از چند سال كه به نگارش (لطايف الطوايف) مى پردازد, مطلقاً از مشايخ نقشبندى نه نامى برده و نه چيزى نوشته و با اين كه از علائم ظهور حضرت قائم(ع) سه روايت از كتاب (فصل الخطاب) تأليف خواجه محمد پارسا (از مشايخ نقشبندى) نقل كرده است; اما ابداً نامى از مؤلف آن نبرده است و نيز در يك موردى كه خواسته است از دوريش محمد سمرقنديِ واعظ, مطلبى نقل كند عمداً اسم راوى را از قلم انداخته و نوشته است: (راقم حروف وقتى كه در ماوراء النهر بود از بعضى اكابر استماع نمود كه درويش احمد سمرقندى دانش مند و به غايت عارف بود).21 در صورتى كه (بعضى اكابر) همان خواجه عبيداللّه احرار پير و مرشد و پيشواى مقتدر سلسله نقشبندى است كه به قول مؤلف رشحات: (علت غايى و مقصود اصلى از تأليف رشحات ذكر شمايل و مناقب حضرت ايشان بوده) و در سراسر كتاب از او با عنوان (حضرت ايشان) نام بوده است.22

آثار
اين نويسنده پركارِ اواخر قرن نهم و آغاز قرن دهم هجرى, آثار متعدّد و متنوعى را در زمينه هاى مختلف از جمله: تفسير, فقه, حديث, سحر و جادو, رجال, تصوّف و عرفان و ادبيات و… از خود به جا گذاشته است كه حتى بعضى از آن ها شهرت و اهميت جهانى دارند. چاپ هاى مختلف از آثار وى در آسيا و اروپا دليلى بر ادّعاى فوق است , براى نمونه مى توان از (انوار سهيلى) نام برد كه سال ها يكى از متون درسى در مدارس هندوستان بود.* آن چه در پى مى آيد, معرفى اجمالى آثار اوست:
اخلاق محسنى: اين كتاب, يكى از آثار برجسته ملاحسين واعظ كاشفى, در حوزه حكمت عملى است كه به نام سلطان حسين ميرزا بايقرا و پسرش محسن ميرزا در چهل باب, با عبارت هاى فارسى روان به نگارش در آمده است.
در واقع ملاحسين, در اين كتاب با الگو بردارى از اخلاق ناصرى (خواجه نصير الدين طوسى) و اخلاق جلالى (جلال الدين دوانى) به بيان آرا و نظريات سياسى خويش در قالب موعظه و نصيحت پرداخته است كه نمونه هايى از اين سخنان گفته خواهد شد.
از اخلاق محسنى چاپ هاى متعدد سربى, سنگى, نسخ خطى فراوان موجود مى باشد و حتى در هندوستان و اروپا نيز چاپ هاى گوناگون از اين كتاب به عمل آمده و در سال 851/م, آن را به انگليسى ترجمه و چاپ كرده اند.23
تأليف اين اثر در سال 900قمرى به پايان رسيده است, چنان كه خود مى نويسد:

با خامه گفتم اى كه ز سر ساختى قدم
در مقدم تو چشم سخن يافت روشنى
اخلاق محسنى بتمامى نوشته شد
تاريخ هم نويس ز (اخلاق محسنى)24

الرسالة العلية (فى احاديث النّبويه): رساله مذكور كه مشتمل بر چهل حديث نبوى و به زبان فارسى تأليف شده است, از جمله آثار كاشفى است كه در آن اشاراتى به مسائل سياسى شده و ديدگاه هاى وى را در خصوص سلطنت و حكومت در (اصل) ششم آن با عنوان (در آداب سلطنت و امارت) آمده است. بنا به گفته برخى از صاحب نظران, ملاّحسين اين كتاب را به نام (شيخ عبيداللّه نقشبندى) به رشته تحرير درآورده است, لكن در چندين نسخه خطى اين كتاب, مؤلف آن را به نام نقيب زمان خود (شمس الدين ابوالمعالى على مختار نسّابه عبيدلى تأليف كرده است, به ويژه نسخه اى كه سيد جلال الدين ارموى (محدث) در تصحيح اين رساله از آن استفاده كرده است.25
مولانا كمال الدين محمد پسر طاشكُپرى زاده در قرن يازدهم هجرى قمرى, اثر مذكور را به تركى استانبولى ترجمه كرده ولى از آن با عنوان (ترجمه رساله حسين واعظ) نام برده است.26
بنا به گفته خود نويسنده, تأليف رساله مذكور در هشتصد و هفتاد و پنج قمرى به پايان رسيده است:

ز هشتصد قـرون بود هفتاد و پنج
كه گشتم از اين نقـد گنجينه سنج

ديگر آثار وى عبارت اند از:
ـ روضة الشهداء (تأليف در 908هـ.ق)
ـ مواهب عليه (يا تفسيرحسينى تأليف در 899هـ.ق)
ـ مختصرا لجواهر (به فارسى كه در حدود بيست و دو هزار بيت است).
ـ جامع الستين (تفسير سوره يوسف).
ـ جواهر التفسير لتحفة الامير (يا: عروس كه به اشاره امير عليشير نوائى تأليف در سال 892هـ.ق)
ـ شرح مثنوى.
ـ لباب معنوى فى انتخاب مثنوى.
ـ مخزن الانشاء (منشآت).
ـ انوار سهيلى (به نام امير احمد مشهور به سهيلى تأليف شده است).
ـ اسرار قاسمى (در سحر و طلسمات و نيّر نجات و علوم غريبه كه به نام مير سيد قاسم از امراى دولت صفوى تأليف شده است).
ـ لوايح القمر (يا اختيارات نجوم).
ـ رساله در علم اعداد.
ـ كتاب مرصد الاسنى فى استخراج اسماء الحسنى.
ـ بدايع الافكار فى صنايع الاشعار.
ـ رسائل در اوراد و ادعيه.
ـ آئينه اسكندرى (يا جام جم).
ـ تحفة الصلوات.
ـ التحفة العله فى علم الحروف و بيان اسرارها.
ـ جواهر الاسرار (شرح اسرار قاسمى).
ـ فضل الصلوة على النبى(ص).
ـ ده مجلس ( كه تلخيص روضة الشهدا مذكور است).
ـ سبعه كاشفيه (هفت رساله در علم نجوم).
ـ مطلع الانوار.
ـ صحيفه شاهى (در منشآت فارسى و عربى).
ـ رساله حاتميّه.*
ـ رساله علويّه.
ـ ميامن الاكتساب فى قواعد الاحتساب.
ـ فيض النوال فى بيان الزوال.
ـ فتوّت نامه سلطانى (در تاريخ فتوّت و عيارى و تصوّف).

+نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت15:38توسط وحید | |

يخدان ها :                                                                                     

تعدادي يخدان مخروطي شكل قديمي در اطراف شهر به ويژه در محله آب قصبه ،گلشن ، جنوب نقابشك و جنوب سي هزار متري وجود داشت كه آب باران زمستان به آن جا هدايت ميشد و به صورت يخ براي تابستان ذخيره ميگرديد .

+نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت15:56توسط وحید | |

حيات و انديشه سياسى ملاحسين واعظ كاشفى

زندگى
حسين بن على بيهقى, سبزوارى الاصل, كاشفى التخلّص, واعظ الشهرة, كمال الدين اللقب*, يكى از مشهورترين دانش مندان قرن نهم هجرى, در شهر سبزوار و در ناحيه (بيهق) به دنيا آمده است.1 در مورد تاريخ ولادت وى, مؤلفان و نويسندگان اين دوره حتى فخرالدين على صفى,2 سكوت اختيار كرده اند. اما با توجه به مطلبى كه در بيش ترِ منابع در خصوص خوابى كه كاشفى براى سعيدالدين كاشغرى در مورد حركت وى به سوى مشهد براى ملاقات با سعد الدين در 860هـ.ق ديده است مى توان به طور تقريبى با عنايت به اين كه كاشفى در اين سال ها در عنفوان جوانى بوده است; تاريخ ولادت وى را در حدود 835 تا 840هـ.ق در نظر گرفت.
ملاحسين واعظ كاشفى, در علوم مختلف از قبيل, تفسير, حديث, فن خطابه, انشا, رياضيات, علوم غريبه, نجوم و… مهارت به سزايى را كسب كرده بود.3 وى ساليان دراز در شهر سبزوار و نيشابور و مشهد و به خصوص در شهر هرات به كار وعظ و تبليغ معارف دين و مكارم اخلاق اشتغال داشت و با سخنان جذّاب و گفتارى زيبا به ارشاد مردم مى پرداخت و به قول صاحب روضة الصفا: (به آواز خوش و صوت دل كش به امر وعظ و نصيحت مى پرداخت و با عبارات و اشارات لايقه, معانى آيات و بيّنات كلام الهى و غوامض اسرار احاديث حضرت رسالت پناهى را آشكار مى ساخت.4
پس از مدتى, ملاحسين از سبزوار خارج و عازم نيشابور و مشهد مى شود; در همان موقع در سال 860 قمرى در خوابى كه مى بيند, براى يافتن سعدالدين كاشغرى به جست وجو مى پردازد, به وسيله كاروانى كه از هرات به مشهد آمده بود, از فوت سعدالدين آگاه مى شود. با اين همه به طرف هرات عزيمت مى كند و سر آرامگاه مولانا, با نورالدين عبدالرحمن جامى, خوابى را كه ديده بود باز مى گويد. جامى تعبير او را از خوابش مى پرسد. واعظ جواب مى دهد: چنين تعبير نمودم كه در جنب مزار سعدالدين به هري• به خاك سپرده خواهم شد.5 اما جامى تعبير ديگرى از خواب او مى كند و آن اين كه واعظ به زودى با سعدالدين خويشاوندى و نسبتى پيدا مى كند.6 وقتى كه در سال 904قمرى فخرالدين على (پسر كاشفى) دختر خواجه كلان [از مشايخ نقشبندى] را كه نبيره پسرى سعدالدين كاشغرى بود به زنى گرفت, آن گاه كاشفى تعبير آن خواب را يافت.7
ملاحسين توسط جامى, شاعر و نويسنده معروف آن زمان, با اصول و مبادى طريقت نقشبنديه آشنا و به راهنمايى وى در اين فرقه سنى مذهب داخل شد.8
بعد از روى كار آمدن سلطان حسين ميرزا در سال 873قمرى به مقام و شهرت كاشفى بيش از پيش افزوده شد. امير عليشيرنوائى (وزير دانش مند سلطان حسين ميرزا بايقرا) از كسانى بود كه شديداً كاشفى را به نوشتن كتاب هاى متعدد به زبان فارسى تشويق و ترغيب مى كرد, به همين جهت بيش تر تأليفات وى به نام اين دو نفر است. در همين دوره مقام وعظ و خطابه, كه مخصوص محدثان و علماى بزرگ بود, در هرات به كاشفى داده شد و: (هر بامداد آدينه در دارالسياده سلطانى, پس از نماز آدينه در جامع عليشير و هر سه شنبه در مدرسه سلطانى و هر چهارشنبه در سرخاك خواجه ابوالوليد احمد وعظ مى كرده و چندى نيز در خيطره سلطان احمد ميرزا وعظ داشته است.)9
بيش تر مورخان و تذكره نويسان, تاريخ وفات كاشفى را 910قمرى در هرات ذكر كرده اند:
در هدايت صرف شد ايام عمرش زان سبب
گشـت تاريخ وفـات او (هدايت دستگاه)10
تنها پسر كاشفى, به نام (فخرالدين على صفى) كه از پيروان طريقه نقشبندى بوده است, در 939قمرى درگذشته است.11 غير از تلخيص كتاب (اسرار قاسمى) پدرش, مؤلفاتى دارد كه از آن جمله است: (رشحات عين الحيات) كه در احوال مشايخ نقشبنديه نوشته و در 909قمرى به پايان رسانده و (لطايف الطوايف) در حكايات كه در 993قمرى تأليف كرده و(حرز الامان من فتن آخر الزمان) در خواص و منابع حروف و اسرار قرآن و نيز (مثنوى محمود و اياز) را سروده است.12

مذهب
در مورد اعتقادات مذهبى كاشفى دو ديدگاه قابل بررسى است:
1) عده اى را عقيده بر اين است كه ملاحسين پيرو اهل سنت بوده است, به دلايل زير:
الف: فخرالدين على (پسر كاشفى) در معتبرترين و معروف ترين اثر خود به نام (رشحات عين الحيات) آورده است, كه پدرم به اشاره جامى داخل در سلسله نقشبنديه گرديد,13چون نقشبنديه از آن طريقت هاى صوفيانه اى است كه هواداران آن پيرو اهل سنت مى باشند اگر كاشفى به اين فرقه وارد شده باشد, سنّى گرى او قابل ترديد نيست.
ب: ارتباط روحانى و باطنى (به شكلى كه درطريقت نقشبنديه مرسوم است) با سعدالدين كاشغرى ـ به واسطه خوابى كه مى بيند ـ و ملازمت با عبدالرحمن جامى (به عنوان يكى از بزرگان طريقت نقشبنديه) و مصاحبت با امير عليشير نوائى (به عنوان يك سنّى متعصّب حنفى).
ج: واعظ اگر چه متولّد سبزوار است ولى مدّت زيادى از عمر خود را در هرات كه در قرن نهم قمرى اكثر ساكنين آن از اهل تسنّن بوده اند, سپرى كرده است.
د: بيش تر تأليفات وى به ويژه تفاسيرش به سبك نگارش كتب اهل سنت است.14
هـ: برخى از شاگردان وى همانند, زين الدين محمود واصفى در بدايع الوقايع باخرزى در مقامات جامى, مواضع ضد شيعى از خود نشان مى دهند, تا جايى كه واصفى در قضاياى ورود قزلباشان به هرات و نواحى خراسان, مجبور به گريز شده است, زيرا با وجود سوابق او و دوستانش در برخورد با شيعيان هرات, به طور يقين به دست قزلباشان كشته مى شد. با اين حال در هر دو كتاب از كاشفى ستايش هاى زيادى شده و هيچ گونه ايرادى به وى نگرفته اند.15
2) عدّه اى ديگر بر اين باورند كه واعظ, شيعه خالص دوازده امامى بوده است, به دلايل ذيل:
الف: نامش حسين و متولد سبزوار است. (كه مردم آن مشهور به شيعى گرى و تعصب در آن اند).
ب: كاشفى قصيده اى دارد در مدح حضرت على بن ابى طالب(ع):
ذرّيتى سؤال خليل خدا بخوان
وز لاينال عهد جوابش بكن ادا
گردد تو را عيان كه امامت نه لايق است
آن را كه بوده بيشترِ عمر در خطا16
ج: تأليف كتاب روضة الشهدا در مناقب خانواده رسالت و اهل بيت(ع);
د: تأليف فتوت نامه سلطانى, كه در آن بيش از يك بار اسامى خلفا را نياورده, ولى به تكرار اسامى ائمه(ع) ذكر شده است. نيز در جايى از اين كتاب آمده است كه, (اصل شيعى سه است): اول: متابعت سخن حق تعالى, دوم: مراعات شريعت محمد مصطفى(ص) سوم: اعتقاد داشتن به ولايت مرتضى.17
شايان ذكر است كه كاشفى اكثر آثارش را به نام عليشير نوائى و يا سلطان حسين ميرزا و يا پسرش محسن ميرزا نوشته است, اما فتوّت نامه را به نام امام رضا(ع) (امام هشتم شيعيان) به رشته تحرير درآورده, همان طورى كه خود در وجه تسميه كتاب گويد: (رساله اى است در بيان طريق هدايت اهل فتوّت… چون به نام خدا مزار پر انوار, حضرت عرشى مرتبت قدسى منزلت, امام تمام و همام امام…
على بن موسى بن ملقب بالرضا
امام الورى نورالهدى كاشف الدجى
امام بحق شاه مطلق كه آمد
حريم درش قبله گاه سلاطين
ـ سلام اللّه عليه و على آله الطاهرين ـ سمت اتمام پذيرفت اين را فتوت نامه سلطانى نام نهاد).18
نظريه اى نيز در اين زمينه مطرح شده,كه كاشفى گرايش (تسنن دوازده امامى) داشته است و دليل آن هم, اوضاع و شرايط نامساعد زمان و تعاقب آن عدم تمايل به آشكار كردن گرايش هاى مذهبى خود بوده است.19
از آن چه كه بيان شد, استنباط نگارنده اين است كه: در مورد اعتقادهاى مذهبيِ كاشفى, مى توان به يك سير تحول فكرى از تسنّن به تشيّع قائل شد, به اين معنا كه ملاحسين از زمانى كه با نام سعدالدين كاشغرى آشنا مى شود و به دنبال آن با عبدالرحمن جامى و امير عليشير نوائى هم صحبت مى شود, كاملاً در جرگه طريقت نقشبنديه در آمده و يك مسلمان سنى مذهب بوده است; چرا كه وارد شدن در طريقت مذكور ـ كه در تاريخ تصوف اسلامى تنها فرقه اى است كه شجرة النسب شان را به حضرت على(ع) نمى رسانند بلكه به ابوبكر,20 با داشتن يك فكر شيعى ميسّر نيست, آثار كاشفى در اين دوره از نظر محتوا و سبك نگارش هم كاملاً حال و هواى كتاب هاى اهل تسنّن را دارد كه تفاسير او نمونه بارز آن هستند.
اما با گذشت زمان كه مصادف با رشد تشيع در اواخر قرن نهم هـ.ق و روى كارآمدن صفويان در آغاز قرن دهم هجرى بود, تحولات و دگرديسى هايى در افكار مذهبى ملاحسين به وجود مى آيد كه نتيجه اش خلق آثارى با رنگ و بوى كتاب هاى شيعى است كه نمونه بارز آن روضة الشهداء(تأليف در 908هـ.ق يعنى دو سال قبل از فوت مؤلف) است. بدون ترديد, نويسنده چنين كتابى و يا(فتوت نامه سلطانى) نمى تواند يك سنى متعصّب نقشبندى باشد كه هم صحبت با سنيان متعصّب ديگر همانند امير عليشير و جامى بوده است, مگر اين كه صادقانه مذهب و مسلك قبل خود را ترك گفته و خالصانه و بى هيچ شائبه اى معتقد به شيعه اثنى عشرى باشد.
اين سير تحول فكرى, در مورد اعتقادهاى مذهبيِ پسر كاشفى نيز مى تواند صادق باشد, فخرالدين على كه كتاب (رشحات عين الحيات) را براى خواجه عبيداللّه احرار نقشبندى در شرح حال مشايخ اين طريقت به رشته تحرير درآورده است, بعد از چند سال كه به نگارش (لطايف الطوايف) مى پردازد, مطلقاً از مشايخ نقشبندى نه نامى برده و نه چيزى نوشته و با اين كه از علائم ظهور حضرت قائم(ع) سه روايت از كتاب (فصل الخطاب) تأليف خواجه محمد پارسا (از مشايخ نقشبندى) نقل كرده است; اما ابداً نامى از مؤلف آن نبرده است و نيز در يك موردى كه خواسته است از دوريش محمد سمرقنديِ واعظ, مطلبى نقل كند عمداً اسم راوى را از قلم انداخته و نوشته است: (راقم حروف وقتى كه در ماوراء النهر بود از بعضى اكابر استماع نمود كه درويش احمد سمرقندى دانش مند و به غايت عارف بود).21 در صورتى كه (بعضى اكابر) همان خواجه عبيداللّه احرار پير و مرشد و پيشواى مقتدر سلسله نقشبندى است كه به قول مؤلف رشحات: (علت غايى و مقصود اصلى از تأليف رشحات ذكر شمايل و مناقب حضرت ايشان بوده) و در سراسر كتاب از او با عنوان (حضرت ايشان) نام بوده است.22

آثار
اين نويسنده پركارِ اواخر قرن نهم و آغاز قرن دهم هجرى, آثار متعدّد و متنوعى را در زمينه هاى مختلف از جمله: تفسير, فقه, حديث, سحر و جادو, رجال, تصوّف و عرفان و ادبيات و… از خود به جا گذاشته است كه حتى بعضى از آن ها شهرت و اهميت جهانى دارند. چاپ هاى مختلف از آثار وى در آسيا و اروپا دليلى بر ادّعاى فوق است , براى نمونه مى توان از (انوار سهيلى) نام برد كه سال ها يكى از متون درسى در مدارس هندوستان بود.* آن چه در پى مى آيد, معرفى اجمالى آثار اوست:
اخلاق محسنى: اين كتاب, يكى از آثار برجسته ملاحسين واعظ كاشفى, در حوزه حكمت عملى است كه به نام سلطان حسين ميرزا بايقرا و پسرش محسن ميرزا در چهل باب, با عبارت هاى فارسى روان به نگارش در آمده است.
در واقع ملاحسين, در اين كتاب با الگو بردارى از اخلاق ناصرى (خواجه نصير الدين طوسى) و اخلاق جلالى (جلال الدين دوانى) به بيان آرا و نظريات سياسى خويش در قالب موعظه و نصيحت پرداخته است كه نمونه هايى از اين سخنان گفته خواهد شد.
از اخلاق محسنى چاپ هاى متعدد سربى, سنگى, نسخ خطى فراوان موجود مى باشد و حتى در هندوستان و اروپا نيز چاپ هاى گوناگون از اين كتاب به عمل آمده و در سال 851/م, آن را به انگليسى ترجمه و چاپ كرده اند.23
تأليف اين اثر در سال 900قمرى به پايان رسيده است, چنان كه خود مى نويسد:

با خامه گفتم اى كه ز سر ساختى قدم
در مقدم تو چشم سخن يافت روشنى
اخلاق محسنى بتمامى نوشته شد
تاريخ هم نويس ز (اخلاق محسنى)24

الرسالة العلية (فى احاديث النّبويه): رساله مذكور كه مشتمل بر چهل حديث نبوى و به زبان فارسى تأليف شده است, از جمله آثار كاشفى است كه در آن اشاراتى به مسائل سياسى شده و ديدگاه هاى وى را در خصوص سلطنت و حكومت در (اصل) ششم آن با عنوان (در آداب سلطنت و امارت) آمده است. بنا به گفته برخى از صاحب نظران, ملاّحسين اين كتاب را به نام (شيخ عبيداللّه نقشبندى) به رشته تحرير درآورده است, لكن در چندين نسخه خطى اين كتاب, مؤلف آن را به نام نقيب زمان خود (شمس الدين ابوالمعالى على مختار نسّابه عبيدلى تأليف كرده است, به ويژه نسخه اى كه سيد جلال الدين ارموى (محدث) در تصحيح اين رساله از آن استفاده كرده است.25
مولانا كمال الدين محمد پسر طاشكُپرى زاده در قرن يازدهم هجرى قمرى, اثر مذكور را به تركى استانبولى ترجمه كرده ولى از آن با عنوان (ترجمه رساله حسين واعظ) نام برده است.26
بنا به گفته خود نويسنده, تأليف رساله مذكور در هشتصد و هفتاد و پنج قمرى به پايان رسيده است:

ز هشتصد قـرون بود هفتاد و پنج
كه گشتم از اين نقـد گنجينه سنج

ديگر آثار وى عبارت اند از:
ـ روضة الشهداء (تأليف در 908هـ.ق)
ـ مواهب عليه (يا تفسيرحسينى تأليف در 899هـ.ق)
ـ مختصرا لجواهر (به فارسى كه در حدود بيست و دو هزار بيت است).
ـ جامع الستين (تفسير سوره يوسف).
ـ جواهر التفسير لتحفة الامير (يا: عروس كه به اشاره امير عليشير نوائى تأليف در سال 892هـ.ق)
ـ شرح مثنوى.
ـ لباب معنوى فى انتخاب مثنوى.
ـ مخزن الانشاء (منشآت).
ـ انوار سهيلى (به نام امير احمد مشهور به سهيلى تأليف شده است).
ـ اسرار قاسمى (در سحر و طلسمات و نيّر نجات و علوم غريبه كه به نام مير سيد قاسم از امراى دولت صفوى تأليف شده است).
ـ لوايح القمر (يا اختيارات نجوم).
ـ رساله در علم اعداد.
ـ كتاب مرصد الاسنى فى استخراج اسماء الحسنى.
ـ بدايع الافكار فى صنايع الاشعار.
ـ رسائل در اوراد و ادعيه.
ـ آئينه اسكندرى (يا جام جم).
ـ تحفة الصلوات.
ـ التحفة العله فى علم الحروف و بيان اسرارها.
ـ جواهر الاسرار (شرح اسرار قاسمى).
ـ فضل الصلوة على النبى(ص).
ـ ده مجلس ( كه تلخيص روضة الشهدا مذكور است).
ـ سبعه كاشفيه (هفت رساله در علم نجوم).
ـ مطلع الانوار.
ـ صحيفه شاهى (در منشآت فارسى و عربى).
ـ رساله حاتميّه.*
ـ رساله علويّه.
ـ ميامن الاكتساب فى قواعد الاحتساب.
ـ فيض النوال فى بيان الزوال.
ـ فتوّت نامه سلطانى (در تاريخ فتوّت و عيارى و تصوّف).

 

+نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت15:56توسط وحید | |

مناره خسروجرد :معروف به ميل خسروگرد .در فاصله حدود يك كيلومتري جنوب روستاي خسروجرد و در كنار جاده تهران ،به فاصله 5كيلومتري غرب سبزوار قرار دارد .از اين مناره در بين سياحت نامه ها و كتب جغرافياي تاريخي كراراٌ ياد شده است . ارتفاع آن را 38 متر دانسته اند كه در بدنه آجري آن دو كتيبه كوفي و تزئينات لوزي شكل دارد.ضيع الدوله بلندي آن را 20 متر و متعلق به مسجد خسروگرد معرفي مي كند ،افضل الملك آن را ابنيه قبل از اسلام مي داند ،عبدالحميد مولوي معتقد است كه "... بدور آن دو كتيبه بخط كوفي قرار دارد كه ساخت آن را همزمان با بناي مسجد كه احتمالا415 ه.ق زمان سلطنت محمود غزنوي مي باشد در يك زمان بوده است .

 

+نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت15:55توسط وحید | |

آرامگاه پير گردان (پير گردو ) :آرامگاه (ابو رفاعه )ازصحابه پيامبر (ص)كه بين كلاته سيفر و خسروجرد قراردارد و روزهاي چهارشنبه به هنگام طلوع آفتاب حاجت مندان، مسير شهر را تا آنجا پياده طي مي كنند .

 

+نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت15:54توسط وحید | |

مسجد جامع سبزوار                                                               

اين بنا در حاشيه جنوبي خيابان بيهق واقع گرديده و حدود چهار هزار مترمربع وسعت دارد مسجد جامع سبزوار از انواع مساجد چهار ايواني است كه ايوان قبله با ارتفاع حدود 20متر و ايوان مقابل آن با بلندي 14متر رفيع تر از ايوان هاي جانبي مي باشد بر فراز دوسوي ايوان قبله دومناره به ارتفاع 11متر در اوايل دوره پهلوي افزوده اند اين مسجد علاوه بر ايوان ها داراي شبستاني است بزرگ درسمت غرب كه پوشش گنبدي آن برفراز پايه هاي قطور آجري اجرا شده است ورودي اصلي مسجد گويا در گذشته از انتهاي ايوان شمالي بوده كه به دنبال تعريض خيابان بيهق راه ورود به مسجد از رواقهاي طرفين ايوان در نظر گرفته شده است تزيينات معماري مسجد جامع سبزوار عمدتا كاشي هفت رنگ است كه نماي ايوان جنوبي و ايوانچه هاي طرفين به آن مزين است رويه ديوار شرقي مسجد نيز باكاشي خشتي هفت رنگ زينت يافته است براساس كتيبه اي كاشي ها در سال 1385هجري قمري نصب شده است كتيبه هاي سنگي متعددي كه بر پايه ايوان ها نصب شده از اسناد تاريخي مهم دوره صفوي محسوب ميشوند مضمون دو كتيبه ايوان شمالي كه دارا ي تاریخ 1136هجري قمري است .

معافيت مردم ازدادن پيشكش ورود و تعهد متصدي امر درعدم دريافت آن مي باشدكتيبه ديگري با خط خوش و مر بوط به سال 979هجري قمري در دالان سمت شرقي ايوان شمالي نصب گرديده و به موجب آن به دستور شاه طهماسب اول صفوي گرفتن اجرت غسالي و گور كني نامشروع و ممنوع اعلام شده است در كتاب و مطلع الشمس از كتبيه هاي سنگي ديگري با تاريخ هاي 1276و1290هجري قمري در ايوان شمالي و ديوار غربي مسجد نام برده شده است در مورد تاريخ دقيق احداث بنا سندي در دست نيست اما نقشه و سبك معماري آن اين امكان رافراهم مي آورد تاقول كساني را كه مسجد جامع سبزواررا به سربداران نسبت داده اند بپذيريم اين مسجد درفهرست آثار تاريخي به ثبت رسيده و عمليات مرمت و حفاظت آن توسط ميراث فرهنگي خراسان انجام شده است .

+نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت18:25توسط وحید | |

ابن يمين فريومدي

امیرمحمود فرزند امیر یمین الدین فریومدی ، مشهور به ابن یمین حدود سال 685 هجری قمری در فریومد قریه ای در سبزوار به دنیا آمد. پدرش از مشاهیر علما و ادباء زمان بود. مشهور است که در جوانی از دهقانی نان حاصل ساختی و فضلا و فقرا را مهمان ساختی.

دوران زندگی ابن یمین مصادف با سربداران است و این شاعر تنی چند از سربداران را مدح گفته است. وی پیرو مذهب شیعه بوده و اشعار اخلاقی و پند آمیزش از دیر باز مشهور خاص و عام است . وی در سال 769 ه.ق. چشم از تماشای جهان فرو بست.
 

 قناعت

      دو قرص نان اگر از گندم است اگر از جو

      دو تاي جامه اگر كهنه است اگر از نو

      به چهر گوشة ايوان خود به خاطر جمع

      كه كس نگويد از اينجا خيز و آنجا رو

      هزار بار نكوتر به نزد ابن يمين

      ز فر مملكت كيقباد و كيخسرو



مدح شاه

 جفت گاوي را اگر خدمت كني سالي سه ماه

 روزگارت مي شود هر هفته و هر ماه به

 ور كني شاه جهان را هفته اي هفتاد مدح

  سخره گويي را بود در پيش او مقدار به

 گر تآمل می كني در نفح گاو و مدح شاه

 خدمت يكتايي گاو از مدحت صد شاه به

+نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت18:20توسط وحید | |

زندگینامه ی شاعر معاصر حمید سبزواری

بنده به سال 1304 هـ . ش. در سبزوار و در خانواده اي فرهنگي متولد شدم . اجدادم اهل شعر و شاعري بودند، به خصوص پسر دايي پدرم ، تجّلي سبزواري كه از شاعران توانا بود . پدرم نيز با وجود نابينايي شعر مي گفت. من از همان دوران طفوليت ، ذوق شاعري داشتم و چيزهايي مي سرودم . به تدريج با تشويق و راهنمايي هاي پدرم اين سروده ها رنگ شعر گرفت . تقريباً از كلاس سوم متوسطه بود كه مي توانستم به خوبي بسرايم . در زماني كه متفقين به ايران آمدند اشعارمن رنگ و بوي خاصي به خود گرفت . در آن زمان سروده هاي زيادي داشتم كه متأسفانه طي جرياناتي از بين رفت. به هرحال مدتي در استخدام وزارت آموزش و پرورش  بودم. پس از آن به كارهاي مختلف ديگري پرداختم، زماني كه در بانك مشغول به كار بودم به تهران منتقل و در آنجا با مجامع مختلف ادبي آشنا شدم . نتيجه اين رفت و آمدها ، اشعاري در زمينه هاي سياسي و اجتماعي بود. طي جريان انقلاب كم كم شعرهاي من حال و هواي مذهبي به خود گرفت . در جريان ساخت سرودهاي انقلابي هم پيشقدم بودم . مدتي هم در جبهه حضور داشتم  و اشعاري نيز در رابطه با جنگ تحميلي سروده ام ،  از همان زمان تاكنون به طور مداوم با صدا و سيما همكاري دارم ، همچنين با ديگر سازمان هاي اسلامي . به هر حال از زماني كه خودم را شناختم ، هيچ گاه شعر بيهوده نگفتم و هنرم  را در راهي صرف نكردم كه پشيمان باشم.                                                        

* شما بيشتر درچه قالب هايي شعر مي گوييد و چرا ؟

اشعار من بيشتر در قالب قصيده و به پيروي از سبك خراساني است.

بنده به اين سبك تعلق خاطر خاصي دارم چون معتقدم سرمايه گرانبهايي است كه از بزرگانمان به ميراث رسيده است.                                    

* تخلص شما چيست و علت انتخاب آن چه بوده است؟

نام اصلي بنده حسين ممتحني است . من به چند دليل نام  حميد  را تخلص خود قرار دادم . يكي به اين علت كه به كاربردن حميد در شعر راحت تر از حسين است . ثانياً من تا مدتها نمي خواستم كسي بداند كه چه كسي اين شعرها را سروده  است ؛ حميد سبزواري  به نوعي اسم مستعار من است. 

سبزواري  را هم به اين علت برگزيدم چون سبزوار زادگاهم  بود.

* از بين شعراي قديم و معاصر بيشتر به كداميك تعلق خاطر داريد؟

بنده ديوان اشعار شعراي گذشته را مطالعه نموده ام ، اما از بين همه آنها بيشتر به ناصر خسرو و اشعارش علاقه مندم. چون در عصرخود مرد شجاع و مبارزي بود. من حتي در مورد او قصايدي سروده ام . از سويي به حافظ نيز تعلق خاطر خاصي دارم. چون كسي نيست كه غزليات حافظ را بخواند و به دلش ننشيند و از آن بهره ها نگيرد.ديوان اشعار تمام شعراي معاصر نيز مطالعه نموده ام . از ميان آنها اشعار فرخي يزدي را به دليل بي پروايي در گفتن حقايق و پرداختن به مسائل سياسي و اجتماعي روز ، و اشعار نسيم شمال را به دليل بي پيرايگي و سادگي مي پسندم و اشعار ايرج ميرزا و عشقي را نيز دوست دارم.                     

* نظر شما درباره شعر كلاسيك و شعر نو چيست ؟

من شعر نو را به لحاظ اين كه وزن را شكسته و قافيه  را از بين برده ، يعني در واقع اساس شعر را درهم ريخته است ، نمي پسندم . چون معتقدم كه نيمي از زيبايي شعر به موزون بودن و مقفي بودن آن است . به هر حال من با شعر نو مخالف نيستم و خودم نيز سروده هايي به سبك نو دارم و آثار پايه گذران شعر نو را هم دوست دارم و مي پسندم ؛ مانند  سروده هاي لطيف نيما  و اشعار فخيم اخوان ثالث . متأسفانه پيروان اين بزرگان ، شعر نو را خراب كرده اند. اين افراد چون توانايي سرودن شعر نو ندارند قلم بطلان بر تمام قواعد شعر فارسي كشيده اند.                                      

 * اشعار بزرگاني چون مولانا ، حافظ ، سعدي، فردوسي و... چه ويژگي هايي داشته كه بعد از گذشت قرن ها همچنان جاودانه باقي ماند ه است؟                      

چون شعري كه مي سروده اند ، فقط مخصوص روزگار خودشان نبوده ، شعر روزگاران بوده يعني مردم هر زمان به نوعي خود را مخاطب آن احساس مي كنند . ازجهت ديگر سخن كز دل برآيد لاجرم بردل  نشيند.  به نظر من چيزهايي كه باعث ماندگاري شعر آنها شده انتخاب موضوع ، جهان نگري ، بينش شاعر، درنظر گرفتن عواطف و علايق مردم ، خلاقيت و ... است.

* آيا شاعري قريحه اي خدادادي است ؟

چه چيزي خدادادي نيست ؟ نقطه اول خداست ؛ اگر خواست خدا نبود، مولانا هم نبود، حافظ هم وجود نداشت. اينها واسطه اي بودند تا آنچه خدا مي خواسته ، به قلم آورند. اگر بگويم كه من اين شعر را سروده ام  و خدادادي نيست ، در واقع به نوعي خالق را منكر شده ام

+نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت18:17توسط وحید | |

سبزوار در گذر زمان

 به  دليل شرايط اقليمي، اقتصادي و بازرگاني منطقه، سبزوار طي روزگاران ديرين مورد توجه و حائز اهميت بوده است. آتشكده آذر برزين مهر سبزوار كه به‌گفته ابوالحسن زيد بيهقي در كتاب «تاريخ بيهق» يكي از آتشكدههاي مهم   دوره ساساني است و براي كشاورزان ساخته شده است،در اين منطقه جاي گرفته است.

سبزوار در سال 30 هجري به تصرف مسلمين درآمد، در آن سال "عبدالله بن عامركريز" كه مأمور تسخير خراسان بود، از راه كرمان به بيهق آمد. پس از تصرف آن منطقه، "اسود بن كلثوم عددي" را بر بيهق حاكم كرد. "اسود" در سبزوار كشته شد. ولي در نهايت اهل بيهق صلح كرده‌ و حكومت اعراب را پذيرفتند.

در دوران حكومت امويان مردم بيهق در قيامهايي كه عليه "نصر بن سيار" حاكم بني اميه صورت گرفت،نقش اساسي داشتند. از جمله آن قيام‌ها خروج "زيد بن علي بن حسين (ع)" و فرزند او "يحيي" بود كه بيشتر ياران يحيي در جنگ با نصر كشته شدند، اهل بيهق بودند.

در سال 225 هـ.ق "حمزه بن آذرك" كه از خوارج سيستان بود، به سبزوار لشكر كشيد و در نزديكي ششتمد شمار زيادي از مردان را كشت و در اوايل قرن سوم هجري طاهريان و سپس صفاريان بر خراسان مسلط شدند و هر دو سلسله، نيشابور را پايتخت خود قراردادند. در دوران صفاريان، "احمد بن عبدالله خجستاني" والي خراسان از اطاعت سر پيچيد و بيهق جزو مناطق نفوذ او بود.

در سال 289 هـ ق بيهق به تصرف سامانيان در آمد و حاكمي به نام "ابوسعيدك" به آن منطقه گماشته شد. اما مردم از او در رنج بودند و او ظلم و تعدي را به آنجا رساند كه جوانان بر او شبيخون زدند و او را كشتند.

در سال 333 هـ ق "وشمگير زياري" به قصد تسخير سبزوار به آن شهر لشكر كشيد. طي دوران غزنوي و سلجوقي مهمترين اتفاق حمله "غزها" به سبزوار بود كه هفت روز شهر را محاصره كردند ولي به دليل پايداري اهالي درخواست صلح كردند.

در سال 561هـ.ق "مؤيد آي ابه" حاكم دست نشانده سلجوقيان در نيشابور، دوبار سبزوار را محاصره و جمعي از اهالي را به گروگان گرفت. با ورود "ايل ارسلان" و لشكرش به بيهق به نيشابور بازگشت و "جلال الدين محمود" فرزند "ايل ارسلان" سبزوار را در محاصره گرفت. مردم سبزوار دربرابر او نيز مقاومت كردند و در نهايت با وساطت "شيخ احمد بديلي" كه از بزرگان صوفيه شهر بود به صلح راضي شدند.

در سال 617هـ.ق سبزوار مورد تهاجم وحشيانه "تولي" پسر "چنگيزخان" قرارگرفت. او پس از سه شبانه روز سبزوار را گرفت و حدود هفتاد هزار نفر از اهالي را كشت. پس از آن تا سال 637هـ ق سبزوار تحت فرمانروايي "جنتمور" دست نشانده "اوكتاي قاآن" بود و بعد از او "طغاي تيمور" از بازماندگان مغول بر سبزوار فرمانروايي كرد. 

تا قرن هشتم كه سبزوار شاهد قيام رادمردان سربداري بود كه عليه بيداد و ظلم حكام مغول برپاخاستند.  قيامشان قيامي راستين و نهضتي بود، برپايه مردم و زير علم سبز تشيع. آنان خراسان را گرفتند و تا مازندران نيز پيش رفتند.

سربداران در سال 738 هـ.ق در سبزوار رايت استقلال برافراشتند و تا 788 در اين منطقه و نواحي مجاور حكومت كردند

با از بين رفتن خواجه علي مويد حاكم سربداري، امير تيمور و فرزندانش بر سبزوار حكمفرما شدند. اگر گاه جنبشي در اين شهر ديده مي‌شد به ديگر نقاط گسترش نمي‌يافت.

تا نوبت به صفويه رسيد".شاه اسماعيل صفوي" به هنگام حركت به خراسان، به بيهق رسيد، درحاليكه از مقاومت مردم اين سامان بيم داشت، ولي مردم به علت شنيدن اينكه وي از ارادتمندان آل بيت عصمت است  به استقبال وي رفتند

در دوران صفويه يك بار ديگر سبزوار دچار فاجعه‌اي دردناك شد و آن دست‌درازي "عبدالمومن‌خان ازبك" و قتل عام مردم سبزوار به سال 1004 بود. پس از آن واقعه سبزوار مدتي متروك بود، تا اينكه پس از مرگ "نادر شاه" به تصرف "الله يارخان قليچي" درآمد و اهالي به تشويق "الله يارخان" به شهر بازگشتند و مثل اهالي نيشابور و ديگر شهرهاي خراسان به پشتوانه فرهنگ غني و تلاش و عشق به زندگي دوباره برپاخاستند و شرافتمندانه به حيات خود ادامه دادند.

در دوران نابسامان قاجاريه سبزوار را چنان سامان داده‌بودند كه توانست بزرگان و فرهيختگاني مثل حاج ملاهادي سبزواري را در دامان خويش پرورش دهد.

براساس نوشته اعتماد السلطنه در كتاب مرآت البلدان، سبزوار در زمان ناصرالدين شاه پانزده‌هزار نفر جمعيت و هزار و دويست خانه و ده محله داشته است.

از جمله اتفاقاتي كه در دوران قاجاريه در سبزوار رخ داد، قيام الهيارخان مزيناني بود كه در سال 1215هـ .ق قيام وي سركوب و تسليم فتحعلي‌شاه قاجارشد.

سبزوار تا پايان اين سلسله همواره تحت حكمراني شاهزاده‌اي از قاجار بود. درحاليكه مدام در معرض غارت و چپاول تركمنان بود.

+نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت18:12توسط وحید | |

زاد و زندگي‌
-1-8 هايد بن‌ مهدي‌ سبزواري‌ نامدارترين‌ و بزرگ‌ترين‌ فيلسوف‌ سده‌ سيزدهم‌ هجري‌ است‌ كه‌ بيش‌ از همه‌ متفكران‌ و فيلسوفان‌ و عارفان‌ اين‌ دوره‌ زبان‌ زد خاص‌ و عام‌ گشته‌ است.
‌اين‌ فيلسوف‌ بزرگ‌ در سال‌ 1212 هجري‌ در سبزوار از مادر زاد و در سال‌ 1288 هجري‌ در همان‌ جا درگذشت‌ و ميرزا يوسف‌ آشتياني، مستوفي‌الممالك‌ (در گذشته‌ 1303 ه'.ق) پس‌ از درگذشت‌ اين‌ فيلسوف‌ بزرگوار ساختمان‌ آبرومندي‌ بر روي‌ قبر او بنا نهاد و صحن‌ بزرگي‌ مشتمل‌ بر حجره‌هاي‌ متعدد - كه‌ اكنون‌ به‌ صورت‌ مخروبه‌اي‌ در آمده‌ است‌ بر مبناي‌ مقبره‌ افزود.

‌از زندگاني‌ سبزواري‌ تا دوران‌ بيست‌سالگي‌ اطلاعاتي‌ در دست‌ نيست، وليكن‌ مي‌دانيم‌ كه‌ در سال‌ 1232 هجري‌ قمري‌ به‌ قصد زيارت‌ خانه‌ خدا از سبزوار بيرون‌ آمد و در اين‌ ضمن‌ براي‌ ديدن‌ حوزه‌هاي‌ اصفهان‌ به‌ اين‌ شهر سفر كرد و مدتي‌ در حلقه‌ درس‌ شيخ‌محمدتقي‌ اصفهاني‌ طهراني‌ معروف‌ به‌ رئيس‌ اصوليان‌ كه‌ صاحب‌ حاشيه‌ بر معالم‌الاصول‌ است، حاضر شد و از محضر اين‌ دانشمند اصولي‌ استفاده‌ كرد.
‌در همين‌ ايام، قضا را روزي‌ از در مسجدي‌ مي‌گذشته، گروهي‌ از طالبان‌ علم‌ را مي‌بيند كه‌ سرگرم‌ استفاده‌ از استاد خود هستند؛ او نيز بدان‌ حلقه‌ كشيده‌ مي‌شود حسن‌ بيان‌ و زبان‌آوري‌ آن‌ مدرس، يعني: همان‌ ملا اسمعيل‌ سابق‌الذكر، چنان‌ مجذوبش‌ مي‌كند كه‌ دامن‌ اختيار از دستش‌ مي‌رود و به‌ قول‌ خود او: تكليف‌ شرعي‌ خود را در اين‌ مي‌بيند كه‌ بدين‌ جلسه‌ درس‌ حاضر شود. از اين‌ رو حاجي‌ هر چه‌ پور و اثاث‌ همراه‌ داشته‌ تا خرج‌ راه‌ علم‌ و كسب‌ دانش‌ مي‌كند و مدت‌ 6 سال‌ تمام‌ دست‌ از طلب‌ برنمي‌دارد و چهار سال‌ ديگر نيز همراه‌ با استادش‌ درب‌ كوشكي‌ به‌ حلقه‌ درس‌ آخوند نوري‌ حاضر مي‌شود تا بدين‌ طريق‌ در حكمت‌ بحثي‌ و ذوقي‌ به‌ كمال‌ ورزيدگي‌ و مهارت‌ مي‌رسد.

‌در سال‌ 1244 هجري‌ كه‌ آخوند ملا اسمعيل‌ به‌ طرف‌ تهران‌ حركت‌ مي‌كرد، حاجي‌ نيز عازم‌ خراسان‌ شد و در آنجا مدت‌ ده‌ سال‌ در مدرسه‌ حاج‌ حسن‌ علوم‌ معقول‌ و منقول‌ را تدريس‌ كرد و شاگردان‌ برجسته‌اي‌ پيدا كرد كه‌ در مقام‌ اجتهاد و تحقيق‌ از بزرگان‌ روزگار بودند.

‌حاجي‌ - به‌ عللي‌ كه‌ نمي‌دانيم‌ - در سال‌ 1255 هجري‌ به‌ زادگاه‌ خويش‌ يعني‌ سبزوار بازگشت‌ و تا آخر عمر به‌ تدريس‌ و مطالعه‌ و تحقيق‌ اشتغال‌ داشت‌ و عمر خويش‌ را يك‌ سره‌ وقف‌ تدريس‌ و عبادت‌ كرده‌ بود.
‌حكيم‌ سبزواري‌ پس‌ از مراجعت‌ از سفر حج‌ به‌ سبب‌ ناامني‌ راه‌ و به‌ مناسبت‌ در گذشت‌ محمدشاه‌ قاجار مدتي‌ نيز در كرمان‌ توقف‌ كرد و در اين‌ مدت‌ نيز همواره‌ مشغول‌ رياضت‌ و مجاهدت‌ در طريق‌ تصفيه‌ نفس‌ بود.

َ‌ آثار ملا هادي‌ سبزواري‌
-2-8 هم‌ خود سبزواري‌ و هم‌ استاد او كه‌ از آنها ياد كرديم‌ در واقع‌ شارح‌ كلمات‌ و تابع‌ افكار صدرالدين‌ شيرازي‌ (درگذشته‌ 1050 ه'.ق) هستند. از اين‌ رو چون‌ دقيق‌ شويم‌ همه‌ آثار سبزواري‌ نيز دور افكار صدرا چرخ‌ مي‌زند و مطلبي‌ چندان‌ تازه‌ و بديع‌ بيان‌ نكرده‌ است. آثار برجسته‌ سبزواري‌ به‌ قرار زير است:
-1 منظومه، شناخته‌ترين‌ كتاب‌ سبزواري‌ منظومه‌ اوست، كه‌ خود وي‌ آن‌را شرح‌ كرده‌ است. وليكن‌ چون‌ اين‌ كتاب‌ را سبزواري‌ در سنين‌ جواني‌ نوشته‌ از اين‌ رو نمي‌تواند معرف‌ مقام‌ علمي‌ او باشد. اين‌ كتاب، اصولاً‌ بسيار پيچيده‌ است‌ و تلفيق‌ كتاب‌ از نظم‌ و نثر بر پيچيدگي‌ آن‌ افزوده‌ است. با اين‌ همه‌ داراي‌ مزايايي‌ است، از جمله‌ آنكه‌ شامل‌ يك‌ دوره‌ فلسفه‌ و منطق‌ است‌ به‌ نحو اختصار و حاوي‌ امهات‌ مباحث‌ فلسفي. به‌ همين‌ مناسبت‌ منظومه‌ ئر مراكز علمي‌ در سلسله‌ كتابهاي‌ درسي‌ قرار گرفت‌ و در عصر مؤ‌لف‌ نيز در طهران‌ - كه‌ مهم‌ترين‌ مركز تدريس‌ فلسفه‌ و صوفيگري‌ بود-اين‌ كتاب‌ تدريس‌ مي‌شد.

‌كتاب‌ منظومه‌ تلخيص‌ مرتبي‌ از اسفار اربعه‌ ملاصدرا است‌ و در بيشتر موارد تقريباً‌ عين‌ عبارتهاي‌ اسفار را نقل‌ كرده‌ است. در چند مبحث‌ مؤ‌لف‌ بر صدرا نكته‌ گرفته، از قبيل‌ اينكه‌ در برهان‌ تضايف‌ و مبحث‌ اتحاد عاقل‌ و معقول‌ و تركيب‌ اتحادي‌ ماده‌ و صورت‌ بر صدرا اشكال‌ كرده، وليكن‌ در واقع‌ بيشتر آنها مناقشه‌ است‌ و وارد نيست. اين‌ كتاب‌ متجاوز از 1100 بيت‌ دارد واز دو قسمت‌ منطق‌ به‌ نام‌ اللئالي‌ المنتظه‌ (= گوهرهاي‌ در رشته‌ كشيده) و قسمت‌ فلسفه‌ بنام‌ غررالفرايد تشكيل‌ يافته‌ است.

‌حاجي‌ پس‌ از خطبه‌ آغاز قسمت‌ منطق، شروع‌ به‌ مقصود مي‌كند و در تعريف‌ منطق‌ مي‌پردازد و مقصود غايت‌ آن‌را بيان‌ مي‌كند و در اين‌ تعريف‌ از عبارت‌ مرسوم‌ ميان‌ اهل‌ مدرسه‌ در تعريف‌ منطق‌ تجاوز نمي‌كند، مي‌گويد:
قانون‌ آلي‌ يقي‌ رعايته‌عن‌ خطأالفكر و هذا غايته‌
يعني‌ منطق، آلتي‌ است‌ قانوني، كه‌ رعايت‌ آن‌ فكر را از خطا و لغزش‌ باز مي‌دارد. بعد مي‌پردازد به‌ بيان‌ صناعات‌ پنج‌گانه‌ معروف‌ و پيش‌ از اين‌ كار، در اقسام‌ علم‌ از تصور و تصديق‌ و حدود و رسوم‌ و قضايا و اقسام‌ آنها و كليات‌ پنج‌گانه‌ يعني: جنس، نوع، فصل، عرض‌ عام‌ و خاص‌ سخن‌ مي‌گويد و قياسات‌ و اقسام‌ آن‌ مانند باب‌ برهان‌ و خطابه‌ و جدل‌ و غيره‌ را بيان‌ مي‌دارد و در ضمن‌ آن‌ به‌ عقايد برخي‌ از حكيمان‌ گذشته‌ مانند ابن‌سينا (در گذشته‌ 428 ه'.ق) و امام‌ فخر رازي‌ (در گذشته‌ 606 ه'.ق) اشاره‌ يا تعريض‌ مي‌كند. منظومه‌ حكمت‌ با اين‌ بيت‌ آغاز مي‌گردد:
يا واهب‌ العقل‌ لك‌ المحامدالي‌ جنابك‌ انتهي‌ المقاصد
و پس‌ از چند بيت، آغاز به‌ بحث‌ در وجود و تعريف‌ آن‌ مي‌كند و مي‌گويد: همه‌ تعاريفي‌ كه‌ از وجود كرده‌اند نه‌ به‌ حد است‌ كه‌ از جنس‌ و فصل‌ تأليف‌ مي‌يابد و نه‌ به‌ رسم، كه‌ از جنس‌ و عرض، پس‌ تعريف‌ آن‌ به‌ نحو منطقي‌ ممكن‌ نيست‌ بلكه‌ شرح‌ اسم‌ مي‌كنيم‌ و يك‌ كلمه‌ را به‌ كلمه‌اي‌ كه‌ از آن‌ روشن‌تر است‌ تبديل‌ مي‌كنيم:
معرف‌ الوجود شرح‌ الاسم‌وليس‌ بالحد ولا بالرسم82
مفهومه‌ من‌ اعرف‌ الاشيأو كنهه‌ في‌ غاية‌ الخفأ
سپس‌ مي‌پردازد به‌ اينكه‌ اصيل‌ است‌ نه‌ ماهيت، زيرا هر ممكني‌ مركب‌ از دو چيز است‌ و آن‌ عبارت‌ است‌ از وجود ماهيت‌ و هيچ‌ يك‌ از حكيمان‌ به‌ اصالت‌ هر دو نگفته‌اند. پس‌ يا بايد وجود اصيل‌ باشد يا ماهيت. او قول‌ نخستين‌ را اختيار مي‌كند و به‌ تأصل‌ و تحقيق‌ وجود مي‌گويد؛ زيرا ماهيت‌ امري‌ اعتباري‌ است‌ و مفهومي‌ است‌ كه‌ از وجود تعبير مي‌شود و با آن‌ يكي‌ است‌ و بيشتر اصحاب‌ فلسفه‌ مشائي‌ بر آن‌ رفته‌اند:
ان‌ الوجود عندنا اصيل‌دليل‌ من‌ خالفنا عليل‌
و براي‌ اين‌ منظور شش‌ دليل‌ اقامه‌ مي‌كند. بعد از آن‌ مي‌پردازد به‌ شرح‌ همه‌ مباحث‌ عامه‌ كه‌ لاحق‌ مبحث‌ وجود مي‌گردد و در اشتراك‌ وجود و زيادت‌ وجود بر ماهيت‌ و اينكه: وجود واجب‌ تعالي‌ عين‌ ذات‌ او است؛ و وجود ذهني‌ و وحدت‌ وجود و برخي‌ آرأ معروف‌ فيلسوفان‌ درباره‌ آن، بحث‌ مي‌كند و عقيده‌ فهلويون‌ را در مراتب‌ وجود و شدت‌ و ضعف‌ آن‌ ذكر مي‌كند.

آن‌گاه‌ در مبحث‌ اعاده‌ معدوم‌ وارد مي‌شود و آن‌را از محالات‌ مي‌شمارد و بر كساني‌ كه‌ آن‌را ممكن‌ مي‌دانند رد مي‌گويد:
اعادة‌ المعدوم‌ مما امتنعاو بعضهم‌ فيه‌ الضرورة‌ ادعي‌
فانه‌ علي‌ جوازها حتم‌ في‌ الشخص‌ تجويز تحليل‌ العدم83
بعد از اين‌ در لواحق‌ وجود و عدم‌ و قدم‌ و حدوث‌ و تعريف‌ و تقسيم‌ آن‌ دو؛ و ماهيت‌ و لواحق‌ و تعريف‌ و احكام‌ و اعتبارات‌ آن‌ بحث‌ مي‌كند، تقابل‌ و اقسام‌ آن‌را بيان‌ مي‌كند، علت‌ و معلول‌ و تعريف‌ و اقسام‌ آنها را ذكر مي‌كند و جواهر و اعراض‌ را ذكر و اقسام‌ و تعريفات‌ آنها را بيان‌ مي‌دارد.

همچنين‌ كيفيت‌ صدور كثرت‌ را از واحد بسيط‌ و نيز عقول‌ عشره، نظريه‌ فيض‌ و انوار اسپهبديه‌ شيخ‌اشراق‌ و انوار منعكسه‌ اشراقيان‌ را بيان‌ مي‌كند. هيولي‌ و اثبات‌ آن‌ و نيز مثل‌ افلاطوني‌ و ابطال‌ جزء لايتجزا، نفس، حركت‌ و جسم‌ طبيعي‌ و لواحق‌ آن، حدوث‌ اجسام، عقل‌ نظري‌ و علمي، ابطال‌ تناسخ‌ و اقسام‌ آن، نبوات، معجزات، كرامات، معاد و ديگر مسائل‌ عقلي‌ را مطرح‌ و بحث‌ مي‌كند و با اين‌ بيت‌ كتاب‌ را به‌ پايان‌ مي‌برد كه:
ورخها يراعة‌ الفصاحه‌ ختامها كبدوها الفلاحة‌
شرح‌ منظومه‌ سبزواري‌ اگر چه‌ بسيار مختصر و كوتاه‌ است. وليكن‌ سخت‌ مفيد است‌ زيرا بدون‌ آن‌ اصلاً‌ فهم‌ برخي‌ عبارات‌ ممكن‌ نيست. نگارنده‌ عقيده‌ دارد كه‌ چون‌ سبزواري‌ از نوشتن‌ و سرودن‌ منظومه‌ فارغ‌ گشته‌ و آنان‌ را مفهوم‌ و موجز يافته‌ ناچار به‌ شرح‌ گشته‌ است!
-2 حواشي‌ بر اسفار، كه‌ در حاضيه‌ اسفار چاپ‌ شده‌ است. اين‌ حواشي‌ بر تمام‌ كتاب‌ غير از قسمت‌ جواهر و اعراض‌ به‌ طور مرتب‌ تأليف‌ شده‌ و مفصل‌ترين‌ تعليقه‌اي‌ است‌ كه‌ بر اسفار نوشته‌ شده‌ است.
-3 رسالة‌ الاجوبة‌ الاسرارية، آن‌ جوابهاي‌ پرسشهايي‌ است‌ كه‌ اسماعيل‌ بجنوردي‌ درباره‌ اشتقاق‌ قمر و معاد جسماني، عالم‌ مثال، وجود بهشت‌ و جهنم‌ و عدم‌ تناهي‌ اَدوار از او پرسيده‌ است.84
-4 كتاب‌ اصول‌ دين.
-5 رساله‌اي‌ در اشتراك‌ وجود.
-6 اسرارالحكم، يكي‌ از كتابهاي‌ معتبر سبزواري‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ است.اين‌ كتاب‌ را به‌ خواهش‌ ناصرالدين‌شاه‌ قاجار نوشته‌ است‌ و مشتمل‌ است‌ بر يك‌ دوره‌ حكمت‌ و اصول‌ عقايد اسلامي.
اسرارالحكم‌ را براي‌ نخستين‌ بار ميرزا يوسف‌ آشتياني‌ مستوفي‌ الممالك‌ چاپ‌ كرد. اين‌ مرد نيكوكار خود، از مريدان‌ حاجي‌ بود و ناصرالدين‌شاه‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ حاجي‌ را ملاقات‌ كند. ناصرالدين‌شاه‌ شخصاً‌ به‌ منزل‌ حاجي‌ رفت‌ و چنان‌ روحانيت‌ سبزواري‌ او را تحت‌ تأثير قرار داد كه‌ همواره‌ از ملاقات‌ مذكور شادمان‌ بود و مي‌گفت: «... عالمي‌ به‌ روحانيت‌ حاجي‌ ملا هادي‌ در عمر خود نديدم.» گويند: حاجي‌ در بيان‌ احساس‌ خود نسبت‌ به‌ شاه‌ و معذرت‌ از كوچكيِ‌ خانه‌ فرمود:
گر خانه‌ محقر است‌ و تاريك‌بر ديده‌ روشنت‌ نشانم!
-7 حواشي‌ بر مفاتيج‌ الغيب‌ ملا صدراي‌ شيرازي، اين‌ حواشي‌ در استواري، متانت‌ نظير حواشي‌ اسفار محسوب‌ مي‌شود.
غير از اين‌ حواشي‌ و تعليقات‌ و كتابها كه‌ ياد كرديم، شرح‌ دعاي‌ جوشن‌ كبير معروف‌ به‌ شرح‌الاسمأ و شرح‌ دعاي‌ صباح‌ نيز حاوي‌ نكاتي‌ لطيف‌ و عارفانه‌ است‌ و از ريخته‌هاي‌ قلم‌ حاجي‌ است.
سبزواري‌ بر الهيات‌ شفأ نيز تعليقه‌اي‌ نوشته‌ بود، كه‌ گويا از ميان‌ رفته‌ است.
-8 يكي‌ از بهترين‌ و تحقيقي‌ترين‌ آثار سبزواري‌ شرح‌ مثنوي‌ مولانا جلال‌الدين‌ محمد بلخي‌ است. از اين‌ شرح‌ احاطه‌ حكيم‌ بر آيات‌ و اخبار و تفاسير و آثار عارفان، خواه‌ نثر و خواه‌ نظم، به‌ خوبي‌ معلوم‌ مي‌گردد. از اين‌ كتاب‌ بر مي‌آيد كه‌ حاجي‌ همواره‌ با مثنوي‌ انس‌ داشته‌ و آن‌را مورد مطالعه‌ قرار مي‌داده، همچنين‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ در زمان‌ شرح‌ نسخه‌هاي‌ متعددي‌ از آن‌ در دست‌

+نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت18:5توسط وحید | |